ويژگيهاي جغرافياي تاريخي شهرستان تبريز[1]

قدمت وتاريخ تبريز، مشاجره زيادي را بين محققين ومورخين برانگيخته است. اين اختلاف نظر از اين جهت است كه دانسته شود آيا واقعاً تبريز قديمي ترين شهر مادها است يا خير. در مورد قدمت تبريز و اسم وتاريخ بوجود آمدنش اكثر نويسندگان عقايد مشابهي دارند. نويسندگان اين شهر را چندان قديمي نمي دانند، تنها كسروي است كه عقيده دارد: تبريز يكي از قديميترين شهرهاي جهان است و حتي تاريخ آن را به قبل از آمدن آرياييها به ايران مي رساند.

مورخان ارمني وشرق شناسان چنين نتيجه گيري كرده اند كه تبريز،پيش از ظهور اسلام در قرنهاي سوم وچهارم ميلادي،شهري بسيار معروف بوده واز شهر هاي كهنسال مادها به شمار مي رفته است.

در سال 623 ميلادي، هراكليوس امپراطور روم پس از ويران كردن آتشكده شيز (گندك)، اين شهر (تبرمئس) را نيز با تمام آتشكده هايش طمعه حريق ساخت و به طور كلي ويران كرد و قطعه اي از دار حضرت مسيح (ع) را كه خسرو پرويز از اورشليم آورده و در يكي از كاخهاي تبرمئس محافظت ميكرد مجدداً به بيت المقدس بازگردانيد.

قديمي ترين ذكري كه از نام تبريز به ميان آمده است در كتيبة سارگن دوّم پادشاه آشور در 714 قبل از ميلاد بوده كه در فتح نامة خود در جنگ با پادشاه معروف اورارتي، نامي از اين شهر به ميان مي آورد. سارگن در اين كتيبه از شهري بنام اوشكايا كه شايد همان اسكوي كنوني است و نيز از دژ وقلعه محكمي به نام تارويي ياد مي كند كه به احتمال زياد تبريز است. چون كشور اورارتوها مجاور آذربايجان بوده و بسياري از جنگهاي پادشاهان اورارتوها وآشوريها در اين سرزمين روي داده، احتمال مي رود قلعه تارويي تبريز كنوني باشد. گذشته از اين در يكي از كتيبه هاي سناخريب پادشاه آشور(705 –681 ق.م) به شهري بنام تربيص برمي خوريم كه پادشاه مزبور در آنجا معبدي بنام «نرگان» ساخته بود.

درمورد شهر تبريز ياقوت حموي و حمدالله مستوفي و بعضي از مورخين و جهانگردان اين طور اظهار نظر كرده اند: بناي تبريز از زبيده خاتون زوجة هارون الرشيد مي باشد. از نظر تاريخي بناي شهر تبريز را مربوط به قرن دوّم وسوم هجري مي دانند در مدارك موثق نوشته اند كه تبريز در آغازامر، قريه اي بوده كه از قرن سوم هجري شخصي بنام ابن الرواد در دوره خلافت متوكل عباسي در آنجا مسكن گرفت و خود او و برادرانش به تدريج آنجا را آباد كردند و مردم در آنجا مسكن گزيدند. اولياچلبي سياح معروف ترك، اين شهر را «شهر بزرگ وقابل تحسين» توصيف ميكند. او عقيده مبسوطي درباره نام اين شهر دارد. طبق نظريه وي در زبان مغولي اين شهر تيوريس (Tivris) و در زبان دري تيوريز (Tivriz) ناميده مي‌شد. روستاييان آنرا تربيز(Tarbiz)تلفظ مي كنند ودر فارسي تبريز است كه از دو جزء «تب» و «ريز» تركيب يافته است.به عقيده اولياچلبي تبريز در قرن 17 داراي شش دروازه و يازده محله بود.

حمدالله مستوفي در نزهة القلوب مينويسد: در سال 224 هجري قمري در عهد متوكل خليفه عباسي، تبريز در اثر زلزله ويران وچهل هزار تن در اين واقعه هلاك شدند. اين واقعه تاريخي ثابت مي كند كه تبريز در زمان وقوع زلزله شهري بزرگ وآباد بوده است. تبريز شهر معروف و مركز آذربايجان كه نه فقط در ايران بلكه در تمام دنيا تحت عنوان قبه الاسلام شناخته شده، از نظرسياسي،اقتصادي، علمي وصنعتي توجه و دقت همگان را جلب كرده،ناحيه اي است كه به علّت موقعيت جغرافيايي يعني قرار گرفتن بين شرق وغرب و وجود بازارهاي پر از امتعه ملل مختلف همواره مورد نظر بوده است.

در سال 618 هجري قمري لشكر مغول به پشت دروازه هاي شهر تبريز رسيدند، مردم با بذل مال، خود را از شر آنان رها ساختند واين عمل سه بار تكرار شد ولي مغولها پس از بارها باج گيري در سال 637 كاملاً بر آذربايجان تسلط يافته و تبريز را پايتخت قرار دادند. در زمان غازان خان تبريز به حد اعلاي رونق وشكوه خود رسيد. خواجه رشيدالدين فضل الله نيز به نوبه خود در آبادي شهر تبريز كوشيد ودر آن كويي بزرگ برپا كرد كه ربع رشيدي ناميده مي شد. اين كوي دانشگاهي بود كه هفت هزار دانشجو،450 استاد وكتابخانه اي بزرگ با 60 هزار جلد كتاب داشت و اكنون فقط برجهايي از آن باقي مانده است. در سال788 تيمور تبريز را اشغال و غارت نمود وتمام هنرمندان آن را به سمرقند برد.

از سال 813 تا873 دولت قراقويونلوها بر آن حكومت رانده است. از مهمترين يادگارهاي اين دوره مسجد كبود كه به فيروزه اسلام شهرت داشته است. از سال 873 آق قويونلوها تبريز را به تصرف خود درآوردند و اوزون حسن تبريز را پايتخت قرار داد. در سال 907 هجري شاه اسماعيل اوّل تبريز را پايتخت خود قرار داد. كشمكشهاي ايران وعثماني ونزديكي تبريز به مرز عثماني باعث انتقال پايتخت به قزوين وسپس به اصفهان گرديد. در زمان شاه طهماسب صفوي تبريز روبه آبادي گذاشت و ساختمانهاي مهمي در آن بوجود آمد. قتل عامهاي متعدد سلاطين عثماني در تبريز وعدم توجه سلاطين صفوي به تبريز مدتها آن را از نعمت آرامش و آبادي بي نصيب ساخت. سلطان مراد چهارم (سلطان عثماني) پس از ورود به تبريز نه تنها بر عمارت و ساكنين آن بلكه بر درختان شهر هم رحم نكرد. با روي كار آمدن نادر بار ديگر دست تركان عثماني از تبريز كوتاه شد. نادر پسر عموي خود امير ارسلان را حكمران تبريز قرار داد ولي او با توطئه خانوادگي كشته شد.

آقا محمدخان قاجار حكومت تبريز را به جعفرقليخان دنبلي واگذار كرد وبعد از آن تا اواخر حكومت قاجار تبريز وليعهد نشين بود. تبريز در زمان حكومت قاجار و جنگهاي ايران و روسيه مركز قورخانه و مركز مهمات سازي و كلاً مركز سياسي نيز به حساب مي آمده است. تا شروع انقلاب مشروطه تبريز به آب و هواي خوش تابستاني و به بازار بزرگ و موقعيت سوق الجيستي خود مشهور بود ولي با شروع انقلاب مشروطه به دليري و آزادگي و ميهن پرستي نيز شهرت يافت. تبريز به علت نزديكي به روسيه تزاري و عثماني و ارتباط با كشورهاي اروپايي مورد توجه قرار گرفته و تجارت رونق يافت و شهر به سرعت رو به آبادي و پيشرفت نهاد و از اين طريق بود كه مردم با افكار آزاديخواهي و مظاهرتمدن و علوم و فنون جديد آشنا شدند و دريافتند كه بايد با ديو استبداد و بيدادگري مبارزه كنند، بنابراين در سال 1906 ميلادي (1285 ش، 1324 ق) مردم تبريز در انقلاب مشروطيت نقش بزرگي به عهده گرفتند. در دوره استبداد صغير محمد عليشاهي، دو قهرمان ملي تبريز، ستارخان و باقرخان پس از ماهها مبارزه و ستيز ابتدا تبريز و آذربايجان، سپس ايران را از چنگ استبداد رهايي بخشيدند.

 

موقعيت ويژگيهاي سياسي شهرستان تبريز

شهرستان تبريز داراي دو بخش مركزي و خسروشهر و چهار شهر به نامهاي تبريز، سردرود، باسمنج و خسروشاه مي باشد. بخش مركزي به مركزيت تبريز داراي سه دهستان به نامهاي آجي چاي ، ميدان چاي و اسپران و بخش خسروشهر به مركزيت خسروشهر داراي دو دهستان بنامهاي سرد صحرا و لاهيجان مي‌باشد. تعداد روستاهاي اين شهرستان 69 روستا است. مركزيت سياسي داراي اين شهرستان ، شهر تبريز مي باشد.

ويژگيهاي جغرافياي طبيعي شهرستان تبريز

موقعيت، حدود و وسعت

شهرستان تبريز در جلگه رسوبي گوشه شمال شرقي درياچه اروميه با شيب هموار و متوسطي قرار دارد. از شمال به كوههاي عينالي و از جنوب به پيشكوههاي سهند منتهي مي شود. محدوده اي از شمال غربي جمهوري اسلامي ايران مركز استان آذربايجان شرقي نام شهرستان تبريز را به خود گرفته است. وسعت شهرستان تبريز به طور تقريبي 1781 كيلومترمربع مي باشد و از اين نظر مقام يازدهم را در بين شهرستانهاي استان به خود اختصاص داده است.

اين شهرستان از نظر موقعيت رياضي در بين مدارات 37 درجه و 43 دقيقه و 36 ثانيه تا 38 درجه و 28 دقيقه و 46 ثانيه   عرض شمالي و نصف النهارات 45 درجه و 53 دقيقه و 5 ثانيه تا 46 درجه و 36 دقيقه و 9 ثانيه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قراردارد.ارتفاع متوسط اين شهرستان 1350 متر از سطح درياهاي آزاد مي باشد.

 

كوههاي شهرستان تبريز

كوههاي سرخ فام عينالي كه امتداد كوههاي مورو مي باشد در شمال شهرستان و پيشكوههاي سهند، جنوب شهرستان تبريز را احاطه كرده اند.

 

مرتفعات عون بن علي    

دامنه كشيده مرتفعات عون بن علي، بخش شمالي شهر تبريز را با جهتي شمال غربي، جنوب شرقي در برگرفته است. حداكثر ارتفاع اين ناحيه در بخش مياني بيش از 1800 متر بوده و برحسب تفاضل ارتفاعي بين رأس و دامنه، بعضاً شيبي معادل 30 تا 40 درصد را بوجود مي آورند. در قسمت مياني برخلاف قسمت شرقي و غربي، ميزان شيب توپوگرافي دامنه تا حدودي كاهش نشان مي دهد، علّت كاهش در اين قسمت وجود واريزه هاي پايكوهي مي باشد. در كل چشم انداز توپوگرافيك اين بخش، لبه اي تيز با پرتگاه و دامنه اي يكنواخت را نشان مي دهد كه در مدخل آجي چاي، خصوصاً قبل از ورود به سطح مسطح و پست ساحلي به صورت فرسايش يافته ديده مي شود. تمايل اين بخش به سمت خط مركزي جلگه بوده و يكنواختي آن توسط جريانات هيدروگرافيك موقت دچار اختلال شده است، نتيجتاً در برخي از نواحي، دره هاي كم عمق و كوچك بصورت متراكم اشكالي را بوجود آورده اند كه موجب تشكيل ناهمواريهاي خاص در سطح دامنه شده است. علاوه بر اثر موقت شبكه هيدروگرافيك در چشم انداز كلي اين بخش، حفر گلوگاهي عظيم توسط آجي چاي، و تشكيل يك گردنه در شمال بارنج از عوارض عمده اي هستند كه در چشم انداز كلي اهميت دارند.

 

كوههاي پكه چين

كوهستان پكه چين دنباله كوههاي مورو داغ آذربايجان است كه در شمال تبريز بنام عينالي و سرخاب و قله دند معروف مي باشد. اين كوهستان كه در جهت شرقي ـ غربي كشيده شده از شمال به كوههاي بزقوش و از جنوب به جلگه تبريز منتهي مي شود. دره آجي چاي اين كوهستان را در قسمت شرق بريده و آنرا از ساير ارتفاعات جدا ساخته است. جاده تبريز به اهر از كوهپايه هاي اين كوهستان عبور كرده و در قسمت مغرب آن كوه باباباغي و قله معروف بهلول كه در شمال غربي تبريز بوده قرارگرفته اند. اين رشته كوه پوشش گياهي ندارد و فقط در فصل بهار مقدار كمي گياهان خاردار ديده مي شود. در بعضي از كوههاي آن لايه هاي نمك و گچ و ماسه سنگهاي رنگين و خاك رس قرمز وجود دارد. بدين جهت بنام ارتفاعات سرخاب معروف است. در كوههاي مياني پكه چين و به موازات جاده اهرـ تبريز معدن نمك وجود داشته كه آنرا استخراج مي كنند. رودخانه نهند از ارتفاعات شمالي و غربي آن جريان يافته به آجي چاي   وارد مي شود.يكي از علل شوري قسمتي از رودخانه آجي چاي پيوستن چند شعبه از رودهاي شور اين كوه است.

در كوههاي پكه چين شمال تبريز ته نشست بزرگي از طبقات گچ و نمك وجود دارد كه 1000 متر ضخامت آن مي باشد. كوه باباباغي، كوه دند و كوه پكه چين به ارتفاع 2400 متر، مشرف بر تمام زمينهاي شمال تبريز است. در آخرين بلنديهاي كوه مزبور در حدود 300 متر مانده به انتها، جنس خاك تماماً از ماسه سنگ و مارن سرخ درست شده است.   بر خلاف كوه بهلول كه قله آندزيتيك گنبدي شكل دارد در كوه باباباغي و پكه چين هيچ گونه سنگ آتشفشاني ديده نمي شود.    

 

بهلول داغي

در شمال تبريز كوه بهلول داغي به ارتفاع تقريبي 2200 متر به كوه مورو داغ كه از غرب به شرق كشيده شده مربوط مي شود اين كوه گنبدي شكل كه از صخره هاي آتشفشاني درست شده است، جنس سنگ آن پورفريت و رنگ عمومي آن كبود روشن است. تغيير نوع سنگها از نقطه اي به نقطه ديگر تودة كوه، كم است. گنبد بهلول از 300 تا 400 متري بر خط الرأس ها و برآمدگيهاي ماسه سنگي و زمينهاي بي استعداد مارن تپه هاي اطراف سوار است. در چند نقطه ديده شده كه طبقات گچ و نمكدار بر روي آندزيت بهلول آرميده اند. در برخورد با سنگ آتشفشاني، در آبريز جنوب غربي كوه بهلول،رنگ سرخ مارنها شديدتر شده است. وضعيت طبقات گچ و نمكدار،ازغرب به جنوب و شرق بهلول انسان را وادار به تصور وجود يك لاكوليت (برآمدگي آتشفشاني)مي نمايد.

رشته موج خورده كه در شاخه سيلاب شوردره ديده ميشود از بهلول داغي به سوي غرب و شمال غربي دور ميشود. در شرق كوه بهلول طبقة خيلي كلفت ماسه سنگي كه از طبقة گچ و نمكدار پاييني است تمايل شديدي به سوي جنوب دارد. در شرق آن يعني در حدود ده كيلومتري كوه بهلول، در دو طرف رودخانه نهند، در همين رشته چين وشكن خورده از وسط طبقات گچ و نمكدار كه عموماً از سنگ ماسه اي سرخ سير(مارن) پرنمك مي باشند،دو برآمدگي آتشفشاني سربرآورده است.نمك به شكل طبقه در وسط طبقات يا به شكل آلودگي نفوذ كرده ، ديده ميشود. اين كوهها از بهلول داغي كوچكترند.

سنگهاي آتشفشاني كه در دامنه آنها در دره نهند در نزديكي روستاي نهند مشاهده ميشود رنگ زردي داشته و به شكل قطعات دو يا سه سانتيمتري كلفت ميباشند. برش نازك آنها تراسيت را نشان داده است كوه بهلول بر خلاف كوههاي اطراف آن كه قله‌هاي تيزوبلند و دره هاي عميق دارند، قله اي آندزيتيك گنبدي دارد.

 

سهند

تودة آتشفشاني سهند در50 كيلومتري جنوب شهرستان تبريز قرار گرفته حد شرقي آن شهرستان هشترود و سراسكند و قره چمن گذشته تا حدود قافلانكوه پيش رفته است. سهند يكي از بزرگترين برجستگيهاي آذربايجان واز مهمترين كوههاي آتشفشاني خاموش ايران است، كه ارتفاع قابل ملاحظه آن مولود تراكم توفها و خاكسترهاي آتشفشاني بوده كه در زمان هاي خيلي قديم از دل كوه بيرون ريخته است.

بلندترين قله سهند بنام جام داغي به ارتفاع 3750 متر از تعداد زيادي قله هاي آذرين تشكيل يافته است كه بلندي 17 قلة آن از 3000 متر تجاوز ميكند. نظير سلطان داغي درغرب و كريم داغي (كوه ليقوان) در شرق كه به وضوح ديده ميشوند. اين ارتفاعات قابل ملاحظه و مرتفع، رطوبت هواي مناطق مجاور را به سوي خود جلب مي كنند به نحوي كه تا اوايل تيرماه از برف پوشيده بوده و گاهي در دامنه و جبهه هاي شمالي آن برف از سالي به سال ديگر باقي مي ماند. معروف ترين قلل مركزي سهند، چماقلو، شكرداغ و درويشلرداغي (اولياء داغ) هستند، علاوه بر قلل مشهوري كه نام برده شد در روي خطي بطول 100 كيلومتر و عرض40 كيلومتر تعداد بيشماري قله هاي كم ارتفاع وجود دارد كه پيشكوههاي سهند ناميده ميشوند.

در منطقه سهند آثار يخچالي زيادي وجود داشته است ليكن به علت فعاليتهاي آتشفشاني بسياري از آنها از گدازه هاي آذرين پوشيده شده يا در اثر عمل فرسايش آب هاي جاري از بين رفته است. سهند را عروس كوهستانهاي ايران گويند زيرا سطح تمام منطقه سهند پوشيده از گياه وچمن وگل ومرتع بوده ودر بهاران گلزاري بي نظير و بي همتا مي باشد. اين مجموعة مفرح و با صفا از زيبايهاي طبعيت ايران است.

در صورت برنامه ريزي صحيح و استفاده بهينه از قابليتها وپتانسيلهاي بالقوة آن ميتوان به عنوان يكي از مهمترين كانونهاي جذب عاشقان طبيعت و محل گذران اوقات فراغت مردمان خسته از كار در تعطيلات آخر هفته وتمامي روزهاي فصل بهار محسوب شود متاسفانه در حال حاضر فاقد هر گونه امكانات وتجهيزات خدماتي و رفاهي براي جذب توريست مي باشد. در ضمن يك پيست اسكي جديداً در دامنه هاي شمالي سهند نزديك شهرستان تبريز احداث و راه اندازي شده است.

 

دره هاي شهرستان تبريز

دره ليقوان

روستاي ييلاقي و كوهستاني ليقوان در جنوب شرقي تبريز و در دامنه هاي كوهستان سهند قرار گرفته است. اين روستا در قسمت شرقي خود همجوار با دره بسيار با صفايي است. اين دره كه به دره ليقوان معروف است مسير عبور رودخانه ليقوان ميباشد كه در مسير، روستاهاي آبادي را مشروب ميسازد. كشتزارهاي سرسبز وباغهاي ميوه هر ساله هزاران نفر از مردم و عاشقان طبيعت را خصوصاً در فصل تابستان به اين دره مصفّا مي كشاند. دره ليقوان در بين تمامي دره هاي استان، تنها دره اي است كه در زمينه امكانات خدمات توريستي داراي تاسيسات پذيرايي محدودي ميباشد.

 

دره سردرود

سردرود از حاصلخيزترين و آبادترين مناطق حومه تبريز است كه در جنوب غربي تبريز به فاصلة 13 كيلومتري آن قرار گفته است. سردرود در مسير رودخانه اي به همين نام بنا شده و مساكن و مؤسسات خدمات دولتي در دره اي قرار گرفته كه شبيه جلگة آبرفتي است. باغهاي ميوه سردرود شامل انواع ميوه به خصوص انگور بسيار مرغوب هلو، سيب، گلابي و … است كه جذابيت خاصي براي مردم دارد ودر فصل تابستان عاشقان طبيعت را به اين منطقه مي كشاند.

 

ممد دره‌سي

در دامنه هاي كوهستان سهند زيباترين دره هاي استان استقرار يافته اند. اين دره هاي آبرفتي، خاك حاصلخيز، باران ودماي مساعد و ييلاق سبب تجمع انسانها و بناي آباديهاي پرجمعيت در اين منطقه شده اند از مهمترين دره هاي سهند به ممد درسي در دامنه شمالي سهند در جنوب شهرستان تبريز ميتوان اشاره كرد كه داراي مراتع عالي ميباشد و در تابستان مورد بهره برداري عاشقان طبيعت قرار ميگيرد. و از لحاظ امكانات دسترسي وبه علت كوهستاني بودن فقط پياده ميتوان به آنجا دسترسي پيدا كرد.

 

لرزه خيزي شهرستان تبريز

ايران يكي از نقاط مهم زلزله خيز جهان مي باشد كه كمربند زلزله شمالي آن از آذربايجان عبور مي كند. وجود شواهد ژئومورفولوژيكي روشن نظير گسله هاي متنوع افقي و عمودي و به موازات آن شواهد آتشفشاني و فعاليتهاي شديد زمين لرزه أي و علائم ژئوترمي نظير چشمه هاي آبگرم همه نشانگر اين واقعيت هستندكه پوسته زمين در بسياري از نقاط استان نا آرام و فعال مي باشد. بارزترين عارضه زمين ساختي منطقه، گسل جوان تبريز مي باشد كه دنباله گسل آناتولي تركيه محسوب مي شود كه پس از عبور از سلماس، تسوج، صوفيان و تبريز تابستان آباد و جنوب تركمانچاي ادامه مي يابد. مطالعه نقشه درجه بندي مناطق از نظر خسارات زلزله نشانگر وجود هر 4 نوع در سطح استان مي باشد:

مناطق واقع در اطراف گسل تبريز كه نواري با عرض تقريبي 30 كليومتر را تشكيل مي دهند جزء مناطق درجه يك از نظر خسارات زلزله محسوب مي شوند. اين كمربند شهرهاي باسمنج، بستان آباد، سردرود، صوفيان، مرند، كشكسراي، شبستر، تسوج، خامنه، شند آباد، سيس و شرفخانه را در بر مي گيرد كه بيشترين تراكم و تمركز جمعيت ها و واحدهاي صنعتي را شامل مي شوند.

دهستان اسپران و خسروشهر در شهرستان تبريز از مناطق خسارت ديدة متوسط (درجه 2) از نظر خسارت زلزله محسوب مي شوند مطالعه و بررسي تاريخچة فعاليتهاي پوستة زمين در استان بيانگر اين واقعيت است كه خط گسل تبريز يكي از خطرناكترين مناطق زلزله خيز كشور به شمار مي رود. در متون قديمي و ايستگاههاي لرزه نگاري جديد در حدود 120 زلزله قابل توجه، در طول 570 سال گذشته براي منطقه ثبت شده است كه در 60 سال از اين 570 سال روي داده اند. و در 23 سال آن زلزله ويرانگر و باخسارت جاني ومالي همراه بوده است كه در 6 مورد آن تبريز و بقيه نقاط جمعيتي ديگر به كلي ويران شده اند.ويراني كامل تبريز طبق روايات مورخان 2 بار قبل از اين دوره نيز در سالهاي 224 و 434 هجري قمري اتفاق افتاده است و دامنه ويرانيها گاه تا وان تركيه پيش رفته است. در قرن 12 هجري قمري يعني 215 الي 283 سال قبل پوستة زمين در منطقه آذربايجان و گسل تبريز شديدترين فعاليتها را بروز داده است و اين قرن مصيبت بارترين سدة تاريخ آذربايجان بشمار مي رود.در آن قرن تنها در طول حيات يك نسل يعني 68 سال منطقه، شاهد 6 زلزلة ويرانگر بوده است كه در چهار بار آن تبريز به كلي ويران شده است.

 

آثار و ابنيه تاريخي تبريز

سابقه‌ تاريخي‌ تبريز

در مورد بنا و وجه‌ تسميه‌ اين‌ شهر اظهارات‌ گوناگوني‌ ابراز شده‌ است.‌ پاره‌اي‌ از مورخين‌ معتقدند كه‌ نام‌ تبريز از واژه‌ «توريز»گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ جاري‌ شدن‌ مي‌باشد و ظاهراً اشاره‌ به‌ چشمه‌هاي‌ آب‌ معدني‌ دارد كه‌ در دامنة كوههاي‌ شهرجاريست‌. مورخان‌ ارمني‌ مانند وارطان،‌ آسوليك‌ و فاوست‌، اسم‌ تبريز را از لغت‌ دا- ئي‌ - ورژ يا داورژ، به‌ معني‌ انتقام‌ نوشته‌اند.عده‌اي‌ نيز خواسته‌اند معنايي‌ براي‌ واژه‌ تبريز بيابند، افسانه‌هاي‌ دروغين‌ درباره‌ پديد آمدن‌ نام‌ و بنياد اين‌ شهر سروده‌اند وافسانه‌ ساختگي‌ زبيده‌ خاتون‌ همسر هارون‌ الرشيد خليفة‌ عباسي‌ را پيش‌ كشيده‌اند.

وجود زلزله‌هاي‌ پي‌ در پي‌ و بنيان‌ شكن‌، شهر تبريز و آثار آنرا به‌ ويرانه‌اي‌ مبدل‌ ساخت‌ اما با اين‌ وجود اكثر جهانگردان‌ وسياحان‌ از آن‌ به‌ نيكي‌ و بزرگي‌ و عظمت‌ ياد كرده‌اند. از جمله‌ ياقوت‌ حموي‌ به‌ سال‌ 610 هـ .ق‌ و ماركوپولو جهانگرد اروپايي‌به‌ سال‌ 694 هـ .ق‌ از تبريز ديدن‌ كرده‌اند و آنرا بزرگترين‌ شهر آذربايجان‌ به‌ شمار آورده‌اند.

در دوران حكومت غازان خان بنا به‌ نوشته‌ شاردن‌ اين‌ شهر در عصر صفوي‌ دوبار‌ در اثر زلزله‌ ويران‌ گرديد و در آن‌ عصر پايتخت‌ رسمي‌ صفويان‌ بود و دردورة‌ قاجار تبريز وليعهد نشين‌ ايران‌ شد و در اين‌ عصر بود كه‌ تجارت‌ و اقتصاد آن‌ رونق‌ گرفت‌ و در دوران‌ حكومت‌ غازان‌ خان‌ تبريز به‌ منتها درجه‌ عظمت‌ و بزرگي‌ و آباداني‌ رسيد.

كهن‌ترين‌ مأخذي‌ كه‌ براي‌ نخستين‌ بار در آن‌ نامي‌ از تبريز برده شده‌، در يك‌ كتيبه‌ از سارگن‌ دوّم‌ - پادشاه‌ آشور(722-705پ‌.م‌) در سال‌ 714 پيش‌ از ميلاد است‌. سارگن‌ در اين‌ كتيبه‌ از شهري‌ به‌ نام‌ اوشكايا كه‌ گويا اسكوي‌ كنوني‌ است‌ و نيز از دژ محكمي‌ به‌ نام‌ تاروئي‌ ياد مي‌كند كه‌ به‌ احتمال‌ قوي‌، بايد همان‌ تبريز باشد. بدينسان‌ تبريز شهريست‌ كه‌ در سدة‌ هشتم‌ پيش‌از ميلاد پا برجا و آباد و بزرگ‌ با بارويي‌ استوار بوده‌ است‌.

در سال‌ 1377 در پي‌ خاكبرداري‌ محوطه‌ مسجد كبود به‌ محوطه‌ باستاني‌ كه‌ متعلق‌ به‌ هزاره‌ اول‌ قبل‌ از ميلاد بود برخوردگرديد كه‌ طي‌ حفاري‌ علمي‌ تعداد 40 قبر باستاني‌ همراه‌ اشياء مربوط‌ به‌ دفن‌ شده‌ها بدست‌ آمد. قبل‌ از كشف‌ اين‌ محوطه‌تاريخ‌ تبريز را مورخين‌ به‌ طور شك‌ و احتمال‌ مي‌نوشتند و در رابطه‌ با تاريخ‌ پيش‌ از اسلام‌شهر تبريز، اقوال‌ مختلف‌ بود ولي‌با كشف‌ محل‌ مذكور دقيقاً تاريخ‌ شهر تبريز سه‌ هزار و پانصد سال‌ ثبت‌ گرديد و انتظار مي‌رود در حفاريهاي‌ آينده‌ احتمالاًقدمت‌ شهر از سه‌ هزار و پانصد سال‌ فراتر رود.

 

مساجد

مسجد كبود يا مظفريه‌

(گوي‌ مسجد)

اين‌ بنا در جانب‌ شمالي‌ خيابان‌ امام‌ روبروي‌ كوچه‌ صدر واقع‌ شده‌ كه‌ در سال‌ 870 هـ ق‌ در دورة‌ جهانشاه‌ قراقويونلو وبانظارت‌ صالحه‌ خاتون‌ دختر جهانشاه‌ بنا گرديده‌ است‌.

بناي‌ مسجد شامل‌ سردر، شبستان‌ و مقبره‌ مي‌باشد كه‌ سردر آن‌ رو به‌ شمال‌ واقع‌ شده‌ و در كنار آن‌ ستونهائي‌ متصل‌ به‌ بنا به‌شكل‌ مارپيچ‌ بالا رفته‌ و در قسمت‌ فوقاني‌ هلال‌ بيضي‌ شكلي‌ وجود دارد. پس‌ از سردر و دهليز واقع‌ در پشت‌ آن‌ شبستان‌بزرگ‌ مسجد به‌ ابعاد 5/16 متر قرار گرفته‌ كه‌ در سه‌ طرف‌ شمالي‌ و غربي‌ و شرقي‌ آن‌ شبستان‌ رواقي‌ به‌ عرض‌ 40/4 متر باطاقهاي‌ ضربي‌ و گنبدهاي‌ كم‌ خيز وجود دارد.

قسمت‌ جنوبي‌ بنا به‌ شبستان‌ كوچكي‌ موسوم‌ به‌ مقبره‌ راه‌ دارد. كاشيكاري آن‌ آبي‌ رنگ‌ فيروزه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ «فيروزة‌ اسلام‌»معروفيت‌ يافته‌ است‌. در بالاي‌ حاشيه‌هاي‌ عريض‌ طاقچه‌ها كتيبه‌ اصلي‌ بنا قرار گرفته‌ كه‌ بالاي‌ اين‌ كتيبه‌ نيز نوشته‌هاي‌ كوتاهي‌ باخطوط‌ نسخ‌ و ثلث‌ و كوفي‌ در بين‌ طرح‌هاي‌ مختلف‌ گل و بوته‌ اسليمي‌ و اشكال‌ مختلف‌ هندسي‌ جا داده‌ شده‌ است‌ و‌ همة‌ آنها اثر هنري‌ محمد بن‌ نعمت‌ الله‌ بواب‌ خوشنويس‌ مشهور قرن‌ نهم‌ است‌.زيبايي‌ و تزئينات‌ هنري‌ اين‌ مسجد چنان‌ شگفت‌آور است‌ كه‌ هر بيننده‌اي‌ آن‌ را تحسين‌ مي‌كند.

تاورنيه‌ در سال‌ 1046 هـ ق‌ مي‌نويسد. «…بناي‌ مسجد كبود بسيار عالي‌تر از مساجد‌ ديگر مي‌باشد. گنبد اين‌ بنا از طرف‌داخل‌ با آجرهاي‌ كوچك‌ مربع‌ از كاشيهاي‌ الوان‌ مختلف‌ گل‌ و بوته‌ موزائيك‌ شده‌ كه‌ در ميان‌ آنها به‌ تناسب‌ جملات‌ و آيات‌عربي‌ گنجانيده‌ و بقدري‌ خوب‌ بهم‌ اتصال‌ داده‌اند كه‌ گويا يك‌ پردة‌ نقاشي‌ است‌….» مادام‌ ديولافوا نيز در قرن‌ 15 ميلادي‌مي‌نويسد: «…بهترين‌ نمونة‌ ابنية‌ قديمي‌ تبريز مسجد كبود است‌. عظمت‌ بنا و ظرافت‌ معماري‌ و كاشيكاري‌ آن‌ همه‌ حيرت‌آور است‌. اين‌ مسجد حياط‌ بزرگي‌ داشته‌ كه‌ در اطراف‌ آن‌ طاقنماهاي‌ جالب‌ توجهي‌ بوده‌ و مركز آن‌ حوض‌ بزرگي‌ براي‌ وضوگرفتن‌ وجود داشته‌ است‌....»

اين‌ مسجد در سال‌ 1193 هـ ق‌ در اثر زلزله‌ ويران‌ شد كه‌ از اين‌ بناي‌ عظيم‌ و نفيس‌ فقط‌ سردر و چند جرز پايه‌هاي‌ شبستان‌باقي‌ مانده‌ بود كه‌ در سالهاي‌ 1318 و 1319 بعد از 8 سال‌ ثبت‌ تاريخي‌، تعميراتي‌ در طاق‌ و سردر شمالي‌ آن‌ به‌ عمل‌ آمد ودر سالهاي‌ بعد از انقلاب‌ نيز با بودجه‌ و نظارت‌ انجمن‌ آثار ملي‌ و سازمان‌ ملي‌ حفاظت‌ آثار باستاني‌ سابق‌ و توسط‌ استاد رضامعماران‌ معمار هنرمند تبريزي‌ دوباره‌ بازسازي‌ شد.

 

مسجد (ارك) عليشاه

مسجد جامع‌ خواجه‌ تاج‌ الدين‌ عليشاه‌ وزير الجايتو و ابوسعيد بهادرخان‌ در فاصله‌ سال‌هاي‌ 716 هـ ق‌ الي‌ 724 هـ ق‌ ساخته‌شده‌ است‌ و هم‌ اكنون‌ در ضلع‌ جنوبي‌ خيابان‌ امام‌ خميني‌ واقع‌ است‌. قسمت‌ جنوبي‌ آن‌ داراي‌ طاقي بزرگ‌ بوده‌ است‌ كه‌ به‌علت‌ فرونشستن‌ بنيان‌ و تعجيل‌ در اتمام‌ آن‌ طاق‌ شكسته‌ و فروريخته‌ است‌. قسمتي‌ كه‌ اكنون‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد قسمت‌مسقف‌ مسجد مي‌باشد كه‌ عرض‌ آن‌ 15/30 متر و ارتفاع‌ ديوارهاي‌ دور آن‌ به‌ طور متوسط‌ 30 متر است‌. درحفريات‌ اخيردريافته‌‌اند كه‌ 7 متر از ديوارها زير خاك‌ مانده‌ است‌. عرض‌ ديوارها 40/10 متر و داخل‌ آنها مركب‌ از دو ديوار عريض‌ مستحكم‌است‌ كه‌ در چند مرحله‌ به‌ وسيلة‌ طاق‌هاي‌ متعدد به‌ يكديگر اتصال‌ يافته‌اند. اين‌ بنا در زمان‌ عليشاه‌ مسجد جامع‌ شهر و مزين‌به‌ كاشي‌ و ستونهاي‌ مرمري‌ و كتيبه‌ گچبري‌ بود. خاك‌ و اغلب‌ آجرهاي‌ اين‌ ديوار زرد رنگ‌ و از استحكام‌ فوق‌ العاده‌اي‌برخوردار است‌.از نوشته‌هاي‌ ابن‌ بطوطه‌ چنين‌ استنباط‌ مي‌شود كه‌ در كنار اين‌ مسجد خانقاه‌ و مدرسه‌اي‌ وجود داشته‌ كه‌ به‌ صورت‌ يك‌مجموعة‌ علمي‌ و مذهبي‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفته‌ است‌.

در دوران‌ قاجاريه‌ صحن‌ و محل‌ زاويه‌ و مدرسه‌ عليشاه‌ را مبدل‌ به‌ انبار غلات‌ و مخزن‌ مهمات‌ قشون‌ ساختند و حصاري‌ دورآن‌ كشيدند و نام‌ ارك‌ را به‌ آن‌ نهادند. اين‌ بنا بارها هدف‌ توپ‌ها و گلوله‌هاي‌ دشمن‌ قرار گرفته‌ بود. در انقلاب‌ مشروطيت‌ نيزيكي‌ از سنگرهاي‌ مسلط‌ بر شهر محسوب‌ مي‌شد. در اوايل‌ حكومت‌ رضاشاه‌ (سالهاي‌ بعد از1320) صحن‌ آن‌ به‌ صورت‌گردشگاه‌ عمومي‌ درآمده‌ بود.

ليدي‌ شيل‌ كه‌ در دوره‌ قاجاريه‌ در ايران‌ اقامت‌ كرده‌ بود در مورد اين‌ بنا مي‌نويسد.«...جالبترين‌ ساختماني‌ كه‌ در تبريز ديدم‌،يك‌ عمارت‌ آجري‌ به‌ ارتفاع‌ تقريباً هفتاد فوت‌ بود كه‌ به‌ نام‌ «ارك‌» معروفيت‌ داشت‌ و معلوم‌ بود كه‌ در گذشته‌هاي‌ خيلي‌ دوربنا شده‌ است‌.

حمداللّه‌ مستوفي‌ دربارة‌ بزرگي‌ و عظمت‌ اين‌ بنا آن‌ را به‌ ايوان‌ كسري‌ تشبيه‌ كرده‌ و چنين‌ نوشته‌ است‌.«...مسجد جامع‌ بزرگي‌ساخته‌اند كه‌ صحنش‌ دويست‌ وپنجاه‌ گز در دويست‌ گز و در صفه‌يي‌ بزرگ‌، از ايوان‌ كسري‌ به‌ مداين‌ بزرگتر، اما چون‌ درعمارتش‌ تعجيل‌ كردند، فرود آمد...»

 

مسجد جامع‌

تاريخ‌ برپايي‌ نخستين‌ مسجد جامع‌ را به‌ قرن‌هاي‌ آغازين‌ هجري‌ نسبت‌ داده‌اند در كتاب‌ مرزبان‌ نامه‌ به‌ جامع‌ تبريز اشاراتي‌شده‌ كه‌ مويد آباداني‌ و شكوه‌ آن‌ در سنوات‌ 607 - 622 در عصر اتابك‌ ازبك‌ بن‌ محمد بن‌ ايلديگز بوده‌ است‌. حاج‌ طالب‌خان‌ پسر حاج‌ اسحق‌ خان‌ تبريزي‌ در سال‌ 1087 هـ ق‌ در وقفنامة‌ مدرسه‌ طالبيه‌ به‌ اين‌ مسجد با عنوان‌ «مسجد جامع‌ كبير»اشاره‌ كرده‌ است‌. زلزله‌ سال‌ 1193 هـ ق‌ تبريز چند طاق‌ آن‌ را فروريخت‌ كه‌ بعدها مرمت‌ گرديد.

طول‌ مسجد حدود 62 متر است‌ كه‌ در قسمت‌ وسط‌ آن‌ طاق‌ بلند و بزرگي‌ با پايه‌هاي‌ بسيار مستحكم‌ و قطور وجود دارد.سنگ نبشته‌هاي‌ مسجد شامل‌ فرمان‌ شاه‌ طهماسب‌ متعلق‌ به‌ سال‌ (9721 هـ ق‌) شرح‌ تعميرات‌ دوره‌ قاجاريه‌ و موقوفات‌مدرسه‌ متعلق‌ به‌ سال‌ (1106 هـ ق‌) مي‌باشند.

مسجد جامع‌ را امروزه‌ مردم‌ جمعه‌ مسجد مي‌خوانند كه‌ قسمتي‌ از محوطة‌ مسجد به‌ كتابخانه‌ و حجرات‌ طلاب‌ علوم‌ ديني‌اختصاص‌ داده‌ شده‌ و در حال‌ حاضر يكي‌ از مراكز تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ و جزو افتخارات‌ مذهبي‌ شهر تبريز محسوب‌ مي‌شود.

 

مسجد استاد و شاگرد

اين‌ مسجد در خيابان‌ فردوسي‌ تبريز قرار دارد و بناي‌ اوليه‌ آن‌ به‌ وسيلة‌ اميرحسين‌ چوپاني‌ ملقب‌ به‌ علاءالدين‌ در سال‌ 742هجري‌ قمري‌ ساخته‌ شده‌ و به‌ نام‌ خان‌ مغول‌ يعني‌ سليمان‌ نواده‌ هلاكو موسوم‌ گرديده‌ و بهمين‌ جهت‌ به‌ اعتبار نام‌ باني‌ وخان‌، عده‌اي‌ آنرا سليمانيه‌ و برخي‌ آن‌ را علائيه‌ ناميده‌اند. وجه‌ تسميه‌ كنوني‌ آن‌ به‌ اين‌ علت‌ است‌ كه‌ كتيبه‌هاي‌ داخل‌ ومندرجات‌ ديوارهاي‌ خارج‌ مسجد به‌ خط‌ عبدالله‌ صيرفي‌ خطاط‌ معروف‌ دوران‌ ايلخاني‌ و يكي‌ از شاگردان‌ وي‌ نوشته‌ شده‌است‌. بناي‌ مسجد در زمان‌ عباس‌ ميرزا نايب‌ السلطنه‌ تعمير كلي‌ يافت‌. اين‌ مسجد داراي‌ يك‌ گنبد و دو اطاق‌ بسيار باعظمت‌ است‌. گنبد بزرگ‌ و طاقها و پايه‌هاي‌ آجري‌ در عين‌ سادگي‌ از جذابيت‌ خاصي‌ برخوردار است‌. گنبد آجري‌ به‌ كمك‌ ترنبه‌ هائي‌ بر روي‌ بنا قرار گرفته‌ است‌. در بيرون‌ ديوار شمالي‌ مسجد سنگ‌ مرمريني‌ نصب‌ شده‌ كه‌ تاريخ‌ تعمير و نام‌ مرمتگر به‌طور برجسته‌ و به‌ خط‌ نستعليق‌ برآن‌ نقش‌ بسته‌ است‌.

 

مسجد حسن‌ پادشاه‌

اين‌ مسجد در كنار ميدان‌ صاحب‌ آباد قرار دارد كه‌ گويا با بناهاي‌ مجاور آن‌ به‌ عمارت‌ نصريه‌ معروف‌ بوده‌ است‌. اين‌ بنا پس‌ ازفوت‌ اوزون‌ حسن‌ و براساس‌ وصيت‌ او در زمان‌ سلطان‌ يعقوب‌ بنا گرديده‌ است‌. اوزون‌ حسن‌ احداث‌ اين‌ مجموعه‌ را پيش‌ ازفوت‌ بر عهدة‌ درويش‌ قاسم‌ گذارد و او در سال‌ 882 هـ .ق‌. با ياري‌ عده‌اي‌ از سادات‌ و حكما بنياد طرح‌ عمارت‌ نصريه‌ را درانداخت‌.

اولياء چلبي‌ نيز كه‌ در سال‌ 1050 هـ ق‌ از اين‌ مسجد ديدن‌ كرده‌ مي‌نويسد «…بناي‌ اين‌ مسجد يكي‌ از شاهكارهاي‌ هنرمعماري‌ است‌. گنبدهاي‌ آن‌ همه‌ كاشيكاري‌ شده‌ و چهار ديوار اين‌ مسجد بزرگ‌ را اسليميها، ترنجها، گلها و بوته‌هاي‌ گوناگون‌ وكتيبه‌هاي‌ متعدد حجاري‌ و گچبري‌ شده‌ زينت‌ بخشيده‌اند. بالاي‌ درها و پنجره‌ها نيز سنگ‌ نبشته‌ هائي‌ با خط‌ ثلث‌ جلي‌ وجود دارد كه‌ بي‌ شباهت‌ به‌ خط‌ زيباي‌ يا قوت‌ مستعصمي‌ نيست‌. در طرفين‌ محراب‌ اين‌ مسجد دو پارچه‌ ستون‌ سنگي‌ زرد رنگ‌ قرار داده‌اند كه‌ بهاي‌ آنها بدون‌ مبالغه‌ با خراج‌ ايران‌ و توران‌ برابري‌ مي‌كند گويا اينها كهرباست‌ و نظيرشان‌ در هيچ‌ جاي‌ دنياپيدا نمي‌شود».

در اين‌ مسجد سنگ‌ قبر مرمرين‌ زيبائي‌ به‌ ابعاد قريب‌ يك‌ متر در چهل‌ سانتي‌ متر و به‌ بلندي‌ 30 سانتيمتر در پاي‌ ديوار شرقي‌خواجه‌ نشين‌ شمالي‌ مسجد زمستاني‌ به‌ طور عمودي‌ جاداده‌ شده است‌. سنگنبشتة‌ منصوب‌ در بالاي‌ مدخل‌ مدرسه‌ نيز ازكتيبه‌هاي‌ داخل‌ جامع‌ بوده‌ كه‌ هنگام‌ تجديد بناي‌ مسجد و مدرسه‌ روي‌ سر در مدرسه‌ گذاشته‌اند. اين‌ قطعه‌ سنگ‌ كه‌ داراي‌چهل‌ سانتي‌ متر بلندي‌ و 24 سانتي‌ متر عرض‌ مي‌باشد يكي‌ از شاهكارهاي‌ حجاري‌ دورة‌ آق‌ قويونلو به‌ شمار مي‌رود. سنگنبشتة‌ قهوه‌اي‌ رنگ‌ ديگري‌ هم‌ به‌ ابعاد هشتاد و چهار در يكصد و هشتاد و چهار سانتي‌ متر به‌ فاصلة‌ چهل‌ سانتي‌ متربالاتر از كتيبة‌ مزبور، به‌ سر در صحن‌ مدرسة‌ حسن‌ پادشاه‌ نصب‌ گرديده‌ است‌ كه‌ متعلق‌ به‌ زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ صفوي‌ است‌. در تعميرات‌ 20 سال‌ پيش‌ منافذ مسجد زيرزميني‌ بكلي‌ مسدود گرديد و اكنون‌ فقط‌ راهي‌ از كفشكن‌ در ورودي‌ جنوبي‌ مسجدبزرگ‌ به‌ مسجد زيرزميني‌ باقي‌ است‌.

 

مسجد حاج‌ صفر علي‌

اين‌ مسجد در شرق‌ راسته‌ بازار يمني‌ دوز و در جنوب‌ چاي‌ كنار واقع‌ شده‌ است‌ و باني‌ آن‌ بازرگان‌ معروف‌ معاصر نايب‌السلطنه‌ حاج‌ صفر علي‌ خوئي‌ است‌.

مسجدي‌ است‌ با عظمت‌ و زيبا، با گنبدي‌ بلند و مناره‌اي‌ منقش‌ به‌ كاشيهاي‌ آبي‌ رنگ‌، در جبهة‌ شمالي‌ اين‌ بنا يك‌ گنبدخانه‌ و از دو جبهه‌ شرقي‌ و غربي‌ دو شبستان‌ ستون‌ دار وجود دارد و در جبهه‌هاي‌ ديگر حياط‌ حجره‌ هائي‌ براي‌ طلاب‌علوم‌ ديني‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌. در ضلع‌ شرقي‌ و غربي‌ مسجد دو تالار ديگر وجود دارد كه‌ هريك‌ به‌ جاي‌ خود مسجدجداگانه‌اي‌ به‌ شمار مي‌آيد.

اين‌ بنا در سال‌ 1193 بر اثر زلزله‌ آسيب‌ ديد كه‌ در دورة‌ قاجاريه‌ دوباره‌ سازي‌ شد.بنيان‌ اين‌ بنا به‌ اندازه‌اي‌ محكم‌ و استوار نهاده‌ شده‌ كه‌ در سال‌ 1288 هـ ق‌ با وجود اينكه‌ هنگام‌ جريان‌ سيل‌ معروف‌ نصف‌بيشتر فضاي‌ مسجد پر از آب‌ شده‌ بود باز خلل‌ و شكستي‌ در بناي‌ آن‌ وارد نيامد.

 

مسجد مفيد آقا

در ورودي‌ بازار در جانب‌ شرقي‌ خيابان‌ فردوسي‌، درست‌ در مجاورت‌ مسجد خزينه‌ مسجد ديگري‌ وجود دارد كه‌ معروف‌ به‌مسجد مفيد آقا مي‌باشد. بناي‌ اين‌ مسجد در سال‌ 1310 هجري‌ قمري‌ آغاز و در 1314 هجري‌ قمري‌ پايان‌ يافته‌ است‌.

 

مسجد اسماعيل‌ خاله‌ اوغلي‌

اين‌ مسجد در جانب‌ جنوبي‌ دالان‌ مدرسه‌، بين‌ مدرسة‌ ديني‌ جعفريه‌ و مسجد جامع‌ بزرگ‌ واقع‌ شده‌ است‌، در و دو پنجره‌ آن‌به‌ دالان‌ مزبور باز مي‌شود. ده‌ ستون‌ سنگي‌ زيبا و هيجده‌ گنبد ضربي‌ آجري‌ دارد. ستون‌ها در دو رديف‌ قرار گرفته‌اند و گنبدهامساوي‌ و يكنواخت‌ مي‌باشند. در مدخل‌ مسجد طاق‌ كوچك‌ جالبي‌ از آجر تعبيه‌ شده‌ كه‌ در پايين‌ آن‌ عبارت‌«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌» و آية‌ 18 سورة‌ توبه‌ با خط‌ ثلث‌ برجسته‌اي‌ گچبري‌ گرديده‌ است‌. سابقاً به‌ آن‌ مسجد ملامحمد حسن‌ پيشنماز مي‌گفته‌اند.

مسجد خزينه‌ (قزللي‌)

اين‌ مسجد كه‌ به‌ «مسجد حاجي‌ميرزايوسف‌آقا» و «قزللي‌ مسجد» نيز معروف‌ است‌ در ورودي‌ بازار و انتهاي‌ خيابان‌ فردوسي‌قرار گرفته‌ است‌. كف‌ آن‌ از سطح‌ خيابان‌ قريب‌ يك‌ متر بلندتر است‌ و در ورودي‌ و پنجره‌هاي‌ آن‌ همه‌ مشرف‌ به‌ خيابان‌فردوسي‌ است‌. حياط‌ سه‌ گوش‌ كوچكي‌ دارد كه‌ با كف‌ مسجد همسطح‌ است‌. اين‌ حياط‌ دو در دارد يكي‌ در سابق‌ كه‌ به‌ بازارقديم‌ نجاران‌ باز مي‌شود و ديگري‌ در تازه‌ كه‌ به‌ خيابان‌ فردوسي‌ مشرف‌ است‌. اين‌ مسجد دوازده‌ ستون‌ سنگي‌ و بيست‌ گنبدآجري‌ يكنواخت‌ دارد. طول‌ مسجد قريب‌ 24 متر و عرض‌ آن‌ قريب‌ 20 متر است‌. خواجه‌ نشينهاي‌ بالنسبه‌ عريض‌ نيز در سه‌سوي‌ شمالي‌ و شرقي‌ و غربي‌ وجود دارد.

باني‌ مسجد مرحوم‌ حاج‌ميرزايوسف‌طباطبائي‌ بوده‌ و عمارت‌ آن‌ نيز در ربع‌ آخر قرن‌ سيزدهم‌ هجري‌ قمري‌ صورت گرفته‌ است‌.

 

مسجد مقبره‌ يا مسجد شاه‌

مسجد مقبره‌ در اول‌ بازار كفاشان‌ واقع‌ شده‌ است‌. مسجدي‌ است‌ آباد و داير و به‌ شكل‌ مربعي‌ كه‌ طول‌ هر ضلع‌ آن‌ قريب‌ 25متر است‌. نه‌ ستون‌ سنگي‌ خوش‌ تراش‌ گنبدهاي‌ بلند ضربي‌ آن‌ رانگه‌ داشته‌اند. چهار قطعه‌ از ستونها هشت‌ پهلو و پنج‌ قطعة‌ديگر دوازده‌ پهلو است‌. سطح‌ خواجه‌ نشينهاي‌ اطراف‌ مسجد همه‌ عريض‌ و قريب‌ نيم‌ متر از كف‌ مسجد بلندتر است‌.

اين‌ مسجد قبلاً به‌ نام‌ مسجد شاه‌ معروف‌ بوده‌ كه‌ در زلزلة‌ 1193 هـ ق‌ سقف‌ آن‌ فرو ريخته‌ و مرحوم‌ حاج‌ميرزاقاضي‌ طباطبائي‌‌ از جملة‌ در زير خاك ماندگان‌ بود كه وي بعد از اينكه از زير خاك سالم بدر مي‌آيد،‌ باقي‌ ايام‌ حيات‌ را وقف‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ مي‌ كند و اين‌ مسجد را توسعه‌ مي‌دهد.

پس‌ از وفات‌ ميرزامهدي‌قاضي‌طباطبائي‌ در سال‌ 1241 جسد او را در همان‌ مسجد شاه‌ دفن‌ كردند و همان‌ جارا مقبره‌ ناميدند.

 

مسجد شاهزاده‌يا شهدا

در مسير بازارچة‌ كره‌ ني‌ خانه‌ و امتداد بازار رنگي‌ به‌ بازار امير كه‌ توسط‌ دو خيابان‌ ارتش‌ شمالي‌ و خيابان‌ شهدا مقابل‌ ادارة‌دارائي‌ قطع‌ شده‌ و اين‌ بازار بعداً ويران‌ شده‌ مسجد بسيار آباد و معروف‌ شهدا واقع‌ شده‌ است‌.

اين‌ مسجد دردوران‌ قاجاريه‌ توسط‌ نايب‌ااسلطنه‌ عباس‌ميرزا ساخته‌ شده‌ و از خصوصيات‌ بارز اين‌ بنا وسعت‌ دهنه‌ها و فرم‌متناسب‌ گنبدها و طاقها مي‌باشد. در شبستان‌ اين‌ بنا ستونهاي‌ سنگي‌ منظم‌ كه‌ روي‌ سرستونهاي‌ آنها حجاري‌ و مقرنس‌ كاري‌انجام‌ گرفته‌ وجود دارد. نادر ميرزا در مورد اين‌ بنا چنين‌ مي‌نويسد. «.... شالودة‌ مسجد مذبور قبل‌ از جنگ‌ ايران‌ و روس‌ پيش‌از انعقاد قرارداد تركمنچاي‌ ريخته‌ شده‌ و ستونها و قسمتي‌ از پايه‌هاي‌ مسجد آماده‌ گرديد و شايد پاره‌اي‌ از ديواره‌هاي‌ آن‌ نيزساخته‌ شده‌ بود كه‌ جنگ‌ ايران‌ و روس‌ آغاز شد (1218 هـ ق‌)، و كار بناي‌ مسجد ناتمام‌ ماند تا مدتها پس‌ از درگذشت‌ نايب‌السلطنه‌ عباس‌ ميرزا كه‌ مسجد بنام‌ او به‌ مسجد شاهزاده‌ معروف‌ شد در اواخر دوران‌ سلطنت‌ محمد شاه‌ برادر كوچكتر وي‌مهديقلي‌ ميرزا بناي‌ مسجد و مدرسه‌ را تكميل‌ كرد...»

 

مسجد مجتهد(63 ستون‌)

در جانب‌ غربي‌ بازار مسجد جامع‌ روبروي‌ بازار نجاران‌ يكي‌ از بزرگترين‌ و جالب‌ترين‌ مساجد تبريز واقع‌ شده‌ است‌ كه‌ متعلق‌به‌ دوره‌ قاجاريه‌ بوده‌ و بناي‌ آن‌ شامل‌ گنبد و شبستاني‌ بزرگ‌ مي‌باشد. اين‌ مسجد شصت‌ و سه‌ ستون‌ دارد كه‌ ستونها وسرستونها همه‌ سنگي‌ است‌. سقف‌ مسجد با هشتاد گنبد ضربي‌ آجري‌ پوشيده‌ شده‌ و پنجره‌هاي‌ مسجد به‌ شمال‌ و غرب‌ بازمي‌شوند.

نادر ميرزا دربارة‌ اين‌ مسجد مي‌نويسد: «... اين‌ معبد را حاج‌ ميرزاباقر مجتهد عمارت‌ كرده‌ و مخارج‌ آن‌ را متمولان‌ تبريز تحمل‌ كرده‌اند ...»

 

مسجد حجة ‌الاسلام‌

اين‌ مسجد در جنوب‌ صحن‌ مدرسة‌طالبيه‌ و جانب‌ غربي‌ مسجد جامع‌ واقع‌ مي‌باشد و از سوي‌ مغرب‌ متصل‌ به‌ كوچه‌ باريكي‌ است‌ كه‌ به‌ راسته‌ كوچه‌ منتهي‌مي‌شود. كف‌ مسجد قريب‌ يك‌ متر از سطح‌ حياط‌ مدرسه‌ بلندتر است‌ و براي‌ رسيدن‌ به‌ كفشكن‌ مسجد بايد از چهار پلة‌ سنگي‌ بالارفت‌. طول‌ اين‌ مسجد پنجاه‌ و هفت‌ متر و عرض‌ آن‌ بيست‌ و پنج‌ متر است‌.

پنجاه‌ و چهار گنبد آجري‌ برروي‌ چهل‌ ستون‌ سنگي‌ كبود قائم‌ است‌. همة‌ ستونها منشوري‌ و داراي‌ قاعدة‌ ده‌ ضلعي‌ وسرستون‌ مقرنس‌ يكنواخت‌ هستند به‌ جز يك‌ ستون‌ بزرگ‌ واقع‌ در جلو محراب‌ كه‌ حجاري‌ تزئيني‌ مارپيچي‌ و سرستون‌مقرنس‌ پركاري‌ دارد كه‌ از شاهكارهاي‌ هنر حجاري‌ به‌ شمار مي‌رود. احاديثي‌ نيز با رنگ‌ روغن‌ سفيد بردور سرستونهادرج‌گرديده‌ است‌.

تزئينات‌ مرمرين‌ محراب‌ نيز حكايت‌ از قدمت‌ آن‌ مي‌كند. دور تادور مسجد داراي‌ طاق‌ نما و خواجه‌ نشين‌ است‌ كه‌ طول‌ همة‌آنها چهار متر و نيم‌ و عرض‌ آنها مختلف‌ است‌. در جانب‌ غربي‌ اين‌ مسجد، مسجد كوچكتري‌ نيز بنا شده‌ كه‌ ده‌ ستون‌ سنگي‌ دارد و در زمستانها مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. ازكفشكن‌ اين‌ مسجد دري‌ به‌ مسجد بزرگ‌ باز مي‌شود.

باني‌ مسجد حجة ‌الاسلام‌ ملا محمد ممقاني‌ است‌ كه‌ شاگرد شيخ‌ احمد احسائي‌ بود. در سال‌ 1235 هجري‌ قمري‌ باكمك‌ مالي‌ پيروان‌ خود بناي‌ مسجد را آغاز كرد و در سال‌ 1240 قمري‌ كار عمارت‌ آن‌ پايان‌ يافت‌.

 

مسجد امام‌ جمعه‌

اين‌ مسجد در جانب‌ شرقي‌ بازار مسجد جامع‌ و نزديك‌ مدرسة‌ طالبيه‌ واقع‌ شده‌ است‌. داراي‌ بيست‌ ستون‌ سنگي‌ باسرستون‌هاي‌ مقرنس‌ و نيز گنبد ضربي‌ آجري‌ است‌. ستونهاي‌ اين‌ مسجد در چهار رديف‌ قرار گرفته‌اند و روي‌ آنها سبز رنگ‌است‌. بنا به‌ نوشتة‌ نادرميرزا باني‌ اين‌ مسجد بازرگاني‌ بنام‌ حاجي‌ علي‌ و تاريخ‌ بناي‌ آن‌ 1255 هجري‌ قمري‌ بوده‌ است‌. درجانب‌ غربي‌ مسجد، مسجد زمستاني‌ كوچك‌ تالار مانندي قرار دارد كه‌ درب‌ آن‌ به‌ كفشكن‌ بزرگ‌ باز مي‌شود. اين‌ مسجد فاقدستون‌ است‌.

 

مسجد جامع‌ خسروشهر‌

اين‌ مسجد از قديمي‌ترين‌ مساجد شهر مي‌باشد و قدمت‌ آن‌ به‌ دورة‌ صفويه‌ برمي‌گردد كه‌ جزء آثار ملي‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌ است‌.

 

مسجدها و بقعه‌ها

مسجد سيد حمزه‌ (مجموعه‌ ظهيريه‌)

بقعه‌ سيد حمزه‌ در محلة‌ سرخاب‌ تبريز، در محل‌ تقاطع‌ خيابان‌ ثقة الاسلام‌ و بازارچة‌ سيد حمزه‌ قرار دارد كه‌ در گذشته‌ ازشكوه‌ و عظمت‌ زيادي‌ برخوردار بوده‌ است‌. صاحب‌ كتاب‌ «روضات‌ الجنان‌ و جنات‌ الجنان‌» شكوه‌ و زيبايي‌ و بلندي‌ بنا راتعريف‌ كرده‌ و گنبد و عمارت‌ مقبره‌ را «از كمال‌ ارتفاع‌ با آفتاب‌ برابر» ستوده‌ است‌.

سيد حمزه‌، كه‌ در دربار غازان‌ خان‌ از جايگاه‌ ويژه‌اي‌ برخوردار بوده‌ در سال‌ 714 هـ ق‌ به‌ دست‌ مغولان‌ كشته‌ شد و در بنايي‌ كه‌ميرزا ابوطالب‌ -وزير آذربايجان‌ - در همان‌ سال‌ بر آرامگاه‌ وي‌ احداث‌ كرده‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. آنچه‌ امروز از بقعة‌ سيدحمزه‌ باقي‌ مانده‌، صحن‌ نسبتاً وسيعي‌ است‌ كه‌ در سمت‌ جنوب‌ آن‌، مقبره‌ قرار گرفته‌ و در سمت‌ شرق‌ و شمال‌ آن‌، حجرات‌ومدرس‌هايي‌ است‌ كه‌ از ده‌ها سال‌ پيش‌ متروك‌ مانده‌ و به‌ امانتگاه‌ اموات‌ تبديل‌ شده‌ و در تعميرات‌ سال‌هاي‌ 1333 – 1334هـ .ش‌ كه‌ از محل‌ اوقاف‌ ظهيريه‌ به‌ عمل‌ آمده‌ دوباره‌ به‌ حجره و اقامتگاه‌ طلاب‌ علوم‌ ديني‌ تغيير صورت‌ داده‌ است‌. اين‌ بقعه‌گنبد بلندي‌ دارد. طاق‌ زيرين‌ گنبد آيينه‌ كاري‌ شده‌ و بر دور آن‌ كتيبه‌هايي‌ كه‌ مشتمل‌ بر تاريخ‌ مي‌باشد نوشته‌اند. اصل‌ بقعه‌،مقبرة‌ كوچكي‌ است‌ كه‌ تقريباً چهار ذرع‌ طول‌ و سه‌ ذرع‌ عرض‌ دارد. حجرة‌ جداگانه‌أي‌ در سمت‌ غربي‌ آن‌ بوده‌ كه‌ بين‌ مقبره‌ وآن‌ حجره‌ ديواري‌ فاصله‌ بوده‌ است‌. ضمناً قبر ميرزامحمدابراهيم‌ وزير، در دهليز سرداب‌ واقع‌ است‌ و اسم‌ آن‌ مرحوم‌ در دوسوي‌ دري‌ كه‌ به‌ گنبد داخل‌ مي‌شود، نوشته‌ شده‌ است‌. در تركيب‌ فعلي‌ بنا، نمونه‌هايي‌ از حجاري‌ و كاشيكاري‌ پيشين‌ به‌چشم‌ مي‌خورد كه‌ از نمونه‌هاي‌ بسيار جالب‌ حجاري‌ آن‌ طاق مرمرين صحن سردر مدرسه است كه از چهار قطعه مرمر بزرگ تشكيل يافته است. پايه‌هاي‌ طاق‌ از سنگ‌ مرمر ساده‌أي‌ هستند كه‌ به‌ جاي‌ نمونه‌هاي‌اصلي‌ گذاشته‌ شده‌اند. در پيشاني‌ اين‌ طاق‌ از دو سو به‌ طور متقابل‌ به‌ خط‌ ثلث‌ عالي‌ آية‌ شريفة «ادخلوها بسلام‌ آمنين‌» و در زير هريك‌ از آنها در ميان‌ ترنج‌ عبارت‌ «يامفتح‌ا‌لابواب‌» به‌ طور برجسته‌ كنده‌ شده‌ است‌. در نوك‌ ترنج‌ها، يك‌ ختايي‌ كوچك‌ و دراطراف‌ آنها اسليمي‌هايي‌ نقر‌ شده‌ است‌. در كرانه‌هاي‌ طاق‌ در جانب‌ شرقي‌ و غربي‌ خطوط‌ نستعليق‌ حك‌ گرديده‌ كه‌ با يك‌رشته‌ اسليمي‌ زيبا تزئين‌ يافته‌ است‌. عرض‌ اين‌ طاق‌، 183 و بلندي‌ قسمت‌ اصلي‌ آن‌ 120 سانتي‌ متر است‌. بالاي‌ طاق‌ سردر نيز، سنگ‌ نوشتة‌ مرمريني‌ نصب‌ شده‌ كه‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار است‌ و حكايت‌ از تعمير اين‌بقعه‌ به‌ سال‌ 1279 هـ ق‌ دارد.

به‌ طاق‌ مرمرين‌ در ورودي‌ بقعه‌ كه‌ نماي‌ شمالي‌ آن‌ يكي‌ از شاهكارهاي‌ حجاري‌ دورة‌ صفويه‌ به‌ شمار مي‌رود نوشته‌هايي‌ باتزئين‌ اسليمي‌ و ختايي‌ و گياهي‌ ديده‌ مي‌شود. در قسمت‌ پايين‌ هر يك‌ از پايه‌هاي‌ طاق‌، يك‌ ترنج‌ قنديلي‌ گلدار تعبيه‌ گرديده‌كه‌ در داخل‌ ترنج‌ سمت‌ راست‌، عبارت‌ «ميرزامحمدابراهيم‌ وزير آذربايجان‌» به‌ طور برجسته‌ حجاري‌ شده‌ است‌ و نشان‌مي‌دهد كه‌ جسد ميرزاابراهيم‌ در آستانة‌ بقعه‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ است‌.

علاوه‌ بر اينها، آيينه‌ بندي‌ طاق‌ بالاي‌ صندوق‌ نيز داراي‌ ارزش‌ هنري‌ است‌. هر چند كه‌ در وسط‌ بنا صندوقي‌ نهاده‌ شده‌ اماخود قبر همچون‌ ديگر مقابر دورة‌ ايلخاني‌، در سرداب‌ زيرين‌ بنا قرار دارد.

در جانب‌ غربي‌ صحن‌ بقعة‌ سيد حمزه‌ مسجد عالي‌ و با شكوه‌ ظهيريه‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ مسجدي‌ است‌ مستطيل‌ شكل‌بدون‌ ستون‌ به‌ ابعاد 20*8 متر داراي‌ يك‌ گنبد بزرگ‌ به‌ قطر هشت‌ متر در وسط و در طاق و دو گنبد كوچكتر در سمت شمال و جنوب و يك مخارجه به ابعاد 8*4 متر در جانب غربي و در شاه نشين 4*1 متر و يك شاه نشين 8*1 متر درجانب‌ شرق‌. در چهار سوي‌ گنبد بزرگ‌ چهار منفذكوچك‌ جهت‌ روشنائي‌ و تهوية‌ مسجد تعبيه‌ شده‌ است‌. دو در كوچك‌ نيز از جانب‌ غربي‌ به‌ طور قرينه‌ به‌ دو مخزن‌ كوچك‌ بازمي‌شود. دور تا دور مسجد ازارة‌ مرمري‌ خوش‌ رنگي‌ به‌ بلندي‌ 105 سانتي‌ متر دارد كه‌ در قسمت‌ فوقاني‌ آنها آياتي‌ با خط‌ ثلث‌بسيار زيبا به‌ طور برجسته‌ نقر‌ شده‌ است‌. طاقهاي‌ مرمرين‌ محراب‌ در ورودي‌ روبروي‌ محراب‌ و دو مخزن‌ كوچك‌ كه‌ در بالا از آنها نام‌ برده‌ شد همه‌ مزين‌ به‌ نقش‌ ترنج‌ ختائي‌، اسليمي‌ و آيات‌ قرآني‌ است‌. اين‌ مسجد بيشتر به‌ مسجد «سيد حمزه‌» دربين‌ مردم‌ معروفيت‌ دارد. سابقاً «قزللو مسجد» مي‌گفتند و شايد علتش‌ مذهب‌ بودن‌ تمام‌ تزئينات‌ و كتيبه‌هاي‌ طاق‌ها، ازاره‌ها و رواق‌ها بوده‌ است‌. باني‌ اين‌ مسجد و اضافات‌ آن‌ از قبيل‌ دارالشفاء و شبستان‌ و مدرس‌، ظهيرالدين‌ ميرزامحمدابراهيم‌ پسرصدرالدين‌محمد، وزير آذربايجان‌ بوده‌ كه‌ بقعه‌ و مدرسة‌ سيد حمزه‌ را تعمير كرده‌ و مسجد مورد بحث‌ و متعلقات‌ ومنضمات‌ آنرا به‌ سال‌ يك‌ هزار و هشتاد و هفت‌ هجري‌ قمري‌ احداث‌ و موقوفات‌ زيادي‌ براي‌ حفاظت‌ و نگهداري‌ و ادارة‌امور مربوط‌ بدان‌ معين‌ كرده‌ است‌. اين‌ موقوفات‌ به‌ نام‌ ظهيريه‌ معروفند.

 

مسجد و بقعه‌ صاحب‌ الامر

اين‌ مسجد را اكنون‌ بقعة‌ صاحب‌ الامر مي‌گويند و جزء زيارتگاهها محسوب‌ مي‌شود اما تاريخ‌ نگاران‌ و جهانگردان‌ دوره‌صفويه‌ همه‌ اين‌ مسجد را مسجد شاه‌ «طهماسب‌» ذكر كرده‌اند.

در محل‌ فعلي‌ «ميدان‌ صاحب‌ الامر» يا «حضرت‌ صاحب‌» سابقاً ميدان‌ وسيعي‌ با عمارت‌ و باغي‌ در كنار آن‌ وجود داشته‌ كه‌مركز تبادل‌ كالا و خريد و فروش‌ بوده‌ و داراالضيافة‌ شهر محسوب‌ مي‌شده‌ است‌ اما اكنون‌ از برج‌ و باروي‌ آن‌ نشانه‌اي‌ نمانده‌است‌. در مدخل‌ دهليز و اندرون‌ بقعه‌، دو طاق‌ مرمري‌ از زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ صفوي‌ باقي‌ است‌. بلندي‌ طاق‌ اولي‌ 5/3 متراست‌. و از سه‌ قطعه‌ سنگ‌ - دو پايه‌ و يك‌ قوس‌ يكپارچه‌ ساخته‌ شده‌ است.‌ سطح‌ بيروني‌ طاق‌ و پايه‌ها را گل‌ و بوتة‌ اسليمي‌ و ختايي‌ بر جستة‌ دل‌ انگيزي‌ پوشانيده‌ و در بالاي‌ طاق‌، عبارت‌«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌» در وسط‌ ترنج‌ بيضي‌ شكل‌ به‌ خط‌ثلث‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. سنگ‌ نوشتة‌ مرمرين‌ در جانب‌ شمالي‌ طاق‌ برديوار نصب‌ شده‌ است‌. طاق‌ مرمرين‌ ديگري‌ كه‌ دربناي‌ اصلي‌ به‌ كار رفته‌ بوده‌، امروزه‌ پله‌ و سنگفرش‌ آستانه‌ و دهليز را تشكيل‌ مي‌دهد. كاتب‌ چلبي‌ دربارة‌ اين‌ مسجد نوشته‌است‌:«...در قسمت‌ شرقي‌ ميدان‌ صاحب‌ آباد متصل‌ به‌ جامع‌ سلطان‌ حسن‌، مسجد مزين‌ ديگري‌ وجود داشت‌ كه‌ چون‌بنايش‌ از شاه‌ طهماسب‌ بود لشكر مراد چهارم‌ عثماني‌ در سال‌ 1045 قمري‌ خرابش‌ كردند...»

اين‌ مسجد پس‌ از عقب‌ نشيني‌ عثمانيان‌ دوباره‌ آباد گرديد. در زلزلة‌ شديد 1193 هجري‌ قمري‌ باز فرو ريخت‌ و در سال‌1208 هجري‌ به‌ وسيلة‌ جعفرقلي‌خان‌دنبلي‌ ملقب‌ به‌ باتمانقليچ‌ پسر احمدخان‌ تجديد بنا يافت‌.

 

مسجد و بقعه‌ ملاباشي‌

اين‌ بنا در خيابان‌ ثقة‌ السلام‌ آخر كوچة‌ دكتر مسيحا واقع‌ شده‌ است‌ كه مجموعة‌ اين‌ بنا شامل‌ مسجد، مدرسه‌، داراالضيافه‌ ومقبره‌ مي‌باشد. باني‌ اين‌ بنا ميرزاعبدالكريم‌ ملاباشي‌ متوفي‌ به‌ سال‌ 1294 هـ ق‌ است.‌ بناي‌ آن‌ در حدود سال‌1280 هـ ق‌ پايان‌ يافته‌ است‌.

مسجد شامل‌ چهار ستون‌ سنگي‌ و نه‌ گنبد ضربي‌ آجري‌ بلند مي‌باشد كه‌ در سمت‌ جنوب‌ صحن‌ مقبره‌ واقع‌ شده‌ است‌. بناي‌اصلي‌ آرامگاه‌ تالاري‌ به‌ طول‌ 12متر و پهناي‌ 5 متر است‌ كه‌ در زير آن‌ سردابي‌ قبرها را دربر گرفته‌ است‌. سنگ‌ قبرها در كف‌ تالارورودي‌ سرداب‌ جاسازي‌ شده‌ است‌. ديوار تالار با دو رديف‌ كتيبة‌ نستعليق‌ تذهيب‌ شده‌ كه‌ هر مصراع‌، با چارچوب‌ شيشه‌اي‌قاب‌ داري‌ تزئين‌ شده‌ است‌. دور صحن‌ آرامگاه‌، حجره‌هايي‌ داراي‌ صندوقخانه‌ و كفش‌ كن‌ قرار دارد كه‌ براي‌ بيتوتة‌ درويشان‌و مسافران‌ ايجاد شده‌ است‌.

ملاباشي‌ در فقاهت‌ و ادب‌ فارسي‌ و عربي‌ مقام‌ بلندي‌ داشت‌ و بناي‌ مجموعة‌ مذبور در زمان‌ حيات‌ خود او پايه‌ گذاري‌ شد.در اين‌ بقعه‌ پانزده‌ تن‌ از افراد سرشناس‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌اند.

 

مسجد و بقعه‌ دال‌ذال‌

در محلة‌ مهاد مهين‌، كوچة‌ واقع‌ بين‌ دو خيابان‌ فردوسي‌ و شريعتي‌ (شهناز) شمالي‌، نرسيده‌ به‌ ميارميار مسجدي‌ وجود داردكه‌ به‌ مسجد دال‌ذال‌ معروف‌ است‌. اين‌ مسجد چهار ستون‌ سنگي‌ و نه‌ گنبد ضربي‌ آجري‌ دارد. گنبد وسطي‌ بزرگتر و بلندتر ازديگر گنبدهاست‌، كف‌ مسجد به‌ شكل‌ مربع‌ و هر ضلع‌ آن‌ پانزده‌ متر طول‌ دارد. در كنار هر ديوار سه‌خواجه‌ نشين‌ يا طاق‌ به‌ عرض‌ قريب‌ يك‌ متر و نيم‌ تعبيه‌ شده‌ است‌. اين‌ مسجد را پيشينيان‌ به‌ نام‌ «مسجدالدار» ذكر كرده‌اند. ازطاق‌ وسطي‌ ديوار غربي‌ مسجد راهي‌ به‌ بقعة‌ امامزاده‌ دال‌ذال‌ باز مي‌شود. اين‌ بقعه‌ تجديد بنا يافته‌ و اكنون‌ به‌ صورت‌ تالارمستطيل‌ شكلي‌ است‌ به‌ طول‌ قريب‌ دوازده‌ متر و عرض‌ شش‌ متر كه‌ در وسط‌ اين‌ تالار، زير يك‌ مشبك‌ آهني‌ دو قبر كوچك‌ساده‌ وجود دارد. پوشش‌ آنها از كاشي‌ سبز رنگ‌ معمولي‌ است‌.

در كتب‌ كهن‌ مزارات‌ به‌ وجود مسجدالدار و دو قبر موجود در كنار آن‌ اشاراتي‌ رفته‌ است‌. صاحب‌ روضات‌الجنان‌ مي‌نويسد.«... مرقد و مزار آن‌ دو بزرگوار، المد فونين‌ في‌ مسجدالدار رحمهما الله‌ در مسجدي‌ است‌ در درب‌ مهاد مهين‌، در حوالي‌ محلة‌سنگ‌ سياه‌ مشخص‌ و معين‌ ايشان‌ را نيز امامزاده‌ مي‌گويند…»

بقعه‌ها (مزارها)

بقعة‌ عون‌بن‌علي‌

اين‌ بقعه‌ برفراز بلندترين‌ قلة‌ كوه‌ سرخاب‌ در شمال‌ خاور تبريز و مشرف‌ به‌ همة‌ شهر واقع‌ شده‌ است‌. تاريخ‌ بناي‌ بقعه‌ وصاحبان‌ گورها روشن‌ نمي‌باشد. اما سبك‌ بنا شيوة‌ ايلخاني‌ دارد و از سنگ‌ سرخ‌ و آجر بنا شده‌ است‌.

بناي‌ بقعه‌ شامل‌ سه‌ اتاق‌ و يك‌ مقبرة‌ مسجد گونه‌، يك‌ ايوان‌، دوميل‌ منارة‌ توپر و پنج‌ ستون‌ سنگي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ در بناي‌ آن‌ سنگ‌ سرخ‌ كوه‌ سرخاب‌ و اندكي‌ آجر بكار رفته‌ است‌. ستون‌هاي‌ ايوان‌ بقعه‌، از سنگ‌ سخت‌ كبود است‌. در وسط‌ بناحوضچه‌اي‌ از سنگ‌ يكپارچه‌ وجود دارد.

اين‌ بنا در قرن‌ نهم‌ و دهم‌ هجري‌ آباد بوده‌ اما زمان‌ تسلط‌ قشون‌ عثماني‌ آسيب‌ ديد كه‌ در دوره‌ صفويه‌ تجديد بنا شد و سپس‌در زلزلة‌ سال‌ 1193 هـ ق‌ تبريز شكست‌ برداشته‌ و قسمتي‌ از آن‌ فرو ريخت‌ و‌ بعدها امين‌ لشكر قهرمان‌ ميرزا در اواخر قرن‌سيزدهم‌ هجري‌ مرمت‌ و حتي‌ راه‌ همواري‌ براي‌ آن‌ احداث‌ كرد.

در سال‌ 1342 هجري‌ به‌ وسيلة‌ اسماعيل‌ خان‌ والي‌ آذربايجان‌ و فرماندة‌ قشون‌ شمال‌ غرب‌ ايران‌، تعميرات‌ اساسي‌ در اين‌بنا به‌ عمل‌ آمده‌ كه‌ در سنگ‌ نوشته‌ ديوار ايوان‌ بقعه‌ نيز بدان‌ اشاره‌ شده است.

 

مزار قيس‌

قبر قيس‌ كه‌ از اصحاب‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بود در كنار جادة‌ تبريز - آذرشهر در سردرود نزديك‌ پُل‌، جنب‌ مسجدي‌ معمور، در درون‌بقعه‌اي‌ قرار گرفته‌ است‌. در كتاب‌ روضة‌ اطهار داستان‌ عجيبي‌ در مورد قيس‌ آورده‌ شده‌ است‌ به‌ اين‌ مضمون‌ كه‌: «قيس‌ جوان‌ با سپاه‌اسلام‌ به‌ آذربايجان‌ آمد، در سردرود اقامت‌ گزيد، دختر ملك‌ سردرود را به‌ زني‌ گرفت‌، درخت‌ زردآلو را براي‌ نخستين‌ بار درسردرود كاشت‌ و ميوة‌ آن‌ به‌ نسبت‌ نام‌ وي‌ قيس‌ خوانده‌ شد» در داخل‌ بقعه‌ روي‌ قبر ضريح‌ چوبي‌ دو طبقه‌اي‌ نهاده‌ شده‌ و روي‌ آن‌پوششي‌ از پارچة‌ سياه‌ انداخته‌اند. قبر سنگ‌ نبشته‌اي‌ ندارد. در دهليز بقعه‌ سه‌ لوح‌ مرمرين‌ قبر به‌ پاي‌ ديوار نصب‌ گرديده‌، يكي‌متعلق‌ به‌ شيرخان‌ فرزند سهراب‌خان‌ است‌ كه‌ در 1170 هـ ق‌ در گذشته‌ و تاريخ‌ وفات‌ مندرج‌ در دو لوح‌ ديگر نيز 1208 و 1312هـ ق‌ مي‌باشد. در بيرون‌ بقعه‌، در كمرة‌ دو ديواري‌ كه‌ پايه‌هاي‌ طاق‌ جلوخان‌ محسوب‌ مي‌شوند، دو كتيبه‌ روبه‌روي‌ همديگر قرارگرفته‌اند و جنس‌ هر دو سنگ‌ كبود معمولي‌ است‌. خط‌ حك‌ شده‌ بر روي‌ كتيبه‌ها از نوع‌ خط‌ ثلث‌ مي‌باشد و قرائت‌ مضمون‌ آنهابسيار دشوار مي‌باشد. آنچه‌ از مفاد اين‌ كتيبه‌ (كتيبة‌ بزرگ‌) برداشت‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ سه‌ تن‌ به‌ نام‌ حاجي‌ علي‌، يزدانبخش‌ وشيخ‌ بايزيد كه‌ هر سه‌ از مريدان‌ باباسالار بودند در دهليز و يا درون‌ اين‌ بقعه‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌اند.

نوشتة‌ كتيبة‌ دوم‌ نيز يك‌ قطعة‌ فارسي‌ است‌ مشتمل‌ بر سه‌ بيت‌ است‌ كه‌ بيان‌ كنندة‌ نام‌ باني‌ اين‌ بقعه‌ است‌ به‌ نام‌ حاجي‌ احمد كه‌ خودنيز در اين‌ جا دفن‌ مي‌باشد.

 

 

 

بقعة‌ سيد ابراهيم‌

در خيابان‌ شمس‌ تبريزي‌ و در محله‌ دوه‌چي‌ بقعه‌اي‌ وجود دارد كه‌ محل‌ دفن‌ شيخ‌ ابراهيم‌ است‌. وي‌ در زمان‌ آق‌قويونلوهاحكمران‌ بعضي‌ از شهرهاي‌ آذربايجان‌ بوده‌ و در سال‌ 870 هـ ق‌ در گذشته‌ است‌.

بقعه‌ داراي‌ صحن‌ و حرم‌ ساده‌ و بي‌ پيرايه‌ مي‌باشد و صندوق‌ چوبي‌ مشبكي‌ برروي‌ قبر نهاده‌ شده‌ و چهار تابلوي‌ روغني‌قهوه‌ خانه‌اي‌ به‌ ديوارهاي‌ آن‌ نصب‌ گرديده‌ است‌.تاريخ‌ ترسيم‌ يكي‌ از تابلوها سال‌ 1333 هـ ق‌ و تاريخ‌ بقية‌ تابلوها سال‌1335 هـ ق‌ است‌. سنگي‌ هم‌ بر ديوار غربي‌ بقعه‌ نصب‌ كرده‌اند كه‌ تصوير كف‌ دست‌، بر آن‌ نقر‌ شده‌ است‌. مي‌گويند اين‌جاي‌ دست‌ يكي‌ از معصومين‌ است‌.

سنگ‌ نوشتة‌ مرمر بزرگ‌ و يكپارچه‌ زيبايي‌ نيز در قسمت‌ پائين‌ ديوار جنوبي‌ نصب‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ سنگ‌ به‌ طول‌ 70/3 مترو عرض‌ 25/1، اثر هنري‌ ميرزاي‌ سنگلاخ‌ خراساني‌، خوشنويس‌ و حجار دوره‌ قاجار مي‌باشد. اين‌ سنگ‌ در سال‌ 1270 درمصر حجاري‌ شده‌ و سپس‌ به‌ تبريز انتقال‌ يافته‌ است‌ و اكنون‌ در موزة‌ آذربايجان‌ نگهداري‌ مي‌شود.

 

قبر سلطان‌ پير

اين‌ قبر نيز در سردرود اسكو واقع‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ زيارتگاه‌ مورد استفادة‌ مردم‌ محل‌ قرار مي‌گيرد. قبر سلطان‌ پير بر فراز تپه‌اي‌ مشرف‌به‌ جاده‌ در درون‌ بقعة‌ گنبدداري‌ قرار گرفته‌ كه‌ بناي‌ آن‌ در سالهاي‌ دهة‌ 50 ساخته‌ شده‌ است‌ قبر سلطان‌ پير سنگي‌ است‌ و حجم‌بزرگي‌ دارد و ميل‌ خوشتراش‌ بلندي‌ بر بالا سرِ آن‌ نصب‌ گرديده‌ كه‌ دورتادور آن‌ را پارچة‌ سياهي‌ پيچيده‌اند و در پاي‌ ميل‌ لوح‌شكسته‌اي‌ نهاده‌ شده‌ كه‌ در آن‌ كلمات‌ ذيل‌ خوانده‌ مي‌شود: «...المحتاج‌ الي‌ رحمة‌ اللّه‌...محمدبن‌ يحيي‌...غرة‌ رجب‌ سنة‌ خمس‌عشر و سبعمئة‌.» جلوي‌ بقعه‌ تسطيح‌ گرديده‌ و كف‌ بقعه‌ از سطح‌ اين‌ زمين‌ هموار، نزديك‌ يك‌ متر بلندتر است‌.

در مورد هويت‌ صاحب‌ قبر اطلاعات‌ مستندي‌ در دست‌ نيست‌ شايد مربوط‌ به‌ همان‌ «محمدبن‌يحيي‌» نامي‌ باشد كه‌ اسمش‌ بر روي‌لوح‌ قابل‌ خواندن‌ است‌.

 

بقعة مضربن‌عجيل‌

اين‌ بنا برروي‌ تپه‌اي‌ در آبادي‌ ديزج‌ از توابع‌ شهرستان‌ تبريز واقع‌ شده‌ است‌ كه‌ از سنگ‌هاي‌ زمخت‌ تراشيده‌ ساخته‌ شده‌است‌. بنا شكل‌ استوانه‌اي‌ و گنبد مخروطي‌ دارد كه‌ زير گنبد قبري‌ به‌ طول‌ 5/2 متر وجود دارد. سنگ‌ كوچك‌ سياهي‌ كنار قبرديده‌ مي‌شود كه‌ به‌ سنگ‌ شفا يا شفا داشي‌ معروف‌ است‌ و مورد احترام‌ اهالي‌ است‌.

در اين‌ بنا سنگ‌ نوشتة‌ مرمرين‌ نصب‌ شده‌ است‌ كه‌ نشان‌ دهندة‌ ساخت‌ بنا در سال‌ 979 هـ ق‌ مي‌باشد. دو اطاق‌ نسبتاً بزرگ‌ سنگي نيز در كنار بقعه‌ وجود دارد كه‌ يكي‌ از اين‌ اطاق‌ها مسجدي‌ است‌ با چهار ستون‌ آهني‌ و سقف‌ ضربي‌ وديگري‌ مقبره‌اي‌ است‌ كه‌ طبق‌ اظهار اهالي‌ متعلق‌ است‌ به‌ زن‌ سلطان‌ به نام‌ خانم‌ اولياء.

 

بقعة‌ ديزج‌

روستاي‌ ديزج‌ از توابع‌ خسروشهر‌ مي‌باشد و خانه‌هاي‌ آن‌ در كمرة‌ تپة‌ بسيار مرتفعي‌ واقع‌ شده‌ است‌. در بالاي‌ اين‌ تپّه‌ بقعه‌اي ‌استوانه‌اي‌ شكل‌ وجود دارد كه‌ گنبدي‌ مخروطي‌ در بالاي‌ آن‌ قرار گرفته‌ است‌. زير گنبد قبري‌ هست‌ به‌ طول‌ دو متر و نيم‌ و عرض‌ وبلندي‌ قريب‌ يك‌ متر، اين‌ قبر هيچ‌ گونه‌ سنگ‌ نبشته‌اي‌ ندارد و روي‌ آن‌ پارچة‌ سياهي‌ انداخته‌ و چند شمعدان‌ و چراغ‌ نفتي‌ هم‌ روي‌آن‌ گذاشته‌اند. سنگ‌ كوچك‌ سياهي‌ نيز در كنار چراغها به‌ چشم‌ مي‌خورد و آن‌ را «سنگ‌ شفا» يا «شفاداشي‌» مي‌گويند. عوام‌ وروستائيان‌ معتقدند كه‌ اگر اين‌ سنگ‌ بر بالين‌ مريضي‌ بُرده‌ شود، بيمار به‌ زودي‌ بهبود حاصل‌ مي‌كند و اگر پس‌ از بهبودي‌ سنگ‌ را به‌جاي‌ خود بازنگردانند سنگ‌ خود شبانه‌ به‌ جاي‌ پيش‌ باز مي‌گردد.

در كنار قبر، كنار ديوار جنوبي‌ بقعه‌، منبر چوبي‌ ساده‌اي‌ نهاده‌اند كه‌ سه‌ پله‌ دارد و با پارچه‌اي‌ سياه‌ پوشانده‌ شده‌ است‌ مردم‌ روستاصاحب‌ قبر را سلطان‌ «مجيربن‌ عقيل‌» مي‌نامند كه‌ از خانوادة‌ پيامبر بوده‌ و در صدر اسلام‌ با سلطان‌ اسامه‌ به‌ آذربايجان‌ آمده‌ تا مردم‌اين‌ سامان‌ را كه‌ زرتشتي‌ بودند به‌ اسلام‌ دعوت‌ كنند اما با عده‌اي‌ از يارانش‌ به‌ درجة‌ شهادت‌ رسيده‌ است‌ و وي‌ را در بالاي‌ تپه‌ به‌خاك‌ سپرده‌اند كه‌ اكنون‌ از زيارتگاههاي‌ معتبر اين‌ ناحيه‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد.

بناي‌ بقعه‌ از سنگ‌ ساخته‌ شده‌، دو اطاق‌ نسبتاً بزرگ‌ سنگي‌ نيز در كنار آن‌ وجود دارد يكي‌ مسجدي‌ با چهار ستون‌ آهني‌ و سقف‌ضربي‌ مي‌باشد و ديگري‌ مقبره‌اي‌ است‌ كه‌ در آشپزخانة‌ كوچكي‌ بدان‌ متصل‌ مي‌باشد و قبر موجود در اين‌ اطاق‌ را متعلق‌ به‌ زن‌سلطان‌ مجير «خانم‌ اوليا» مي‌دانند.

با وجود اينكه‌ در صحت‌ و سقم‌ سخنان‌ گفته‌ شده‌ در مورد صاحب‌ بقعه‌ ترديد وجود دارد ولي‌ باني‌ و تاريخ‌ ساخت‌ آن‌ كاملاً روشن‌ ومعين‌ است‌ و سنگ‌ نبشته‌اي‌ مرمرين‌ كه‌ به‌ قسمت‌ شرقي‌ ديوار جنوبي‌ مسجد نصب‌ گرديده‌ است‌ به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ بنادر سال‌ 979 هـ ق‌ به‌ امر خواجه‌ حبيب‌اللّه‌ خسروشاهي‌ عمارت‌ يافته‌ است‌.

 

قبر پير حيدر

قبر پير حيدر، در شرق‌ محلة‌ سوسيان‌ اسكو، در ميان‌ حظيره‌اي‌ بر بالاي‌ تپه‌ واقع‌ شده‌ است‌. حظيره‌ ديوارهاي‌ سنگي‌ و پوشش‌چوبي‌ دارد. بر ديوار جنوبي‌ آن‌ سنگ‌ نبشتة‌ مرمريني‌ نصب‌ گرديده‌ كه‌ باني‌ آن‌ را«حسين‌خان‌بن‌شمس‌الدين‌ بن‌ حسين‌ بن‌ ملك‌علاءالدوله‌» مشخص‌ كرده‌ است‌. در بيرون‌ حظيره‌، سنگ‌ قبر بلندي‌ وجود دارد كه‌ ظاهراً متعلق‌ به‌ بابا «شكراللّه‌» فرزند پير حيدرمي‌باشد. بالاتر از قبر بابا شكراللّه‌ گورستان‌ قديمي‌ سوسيان‌ قرار گرفته‌ است‌ و قبرهاي‌ اين‌ گورستان‌ غالباً متعلق‌ به‌ قرن‌ 10 و 11هجري‌ مي‌باشد.

قبر پير حيدر خاكي‌ است‌ و سنگ‌ نبشته‌ و كتيبه‌اي‌ ندارد و اگر هم‌ داشته‌ از بين‌ رفته‌ است‌، اما تاريخ‌ درگذشت‌ وي‌ روشن‌ و طبق‌نوشتة‌ حافظ‌ حسين‌ كربلائي‌ در 12 صفر 856 در اسكو اتفاق‌ افتاده‌ است‌.

مقبرة‌ شيخ‌ محمدسياه‌پوش‌  

اين‌ بنا در يكي‌ از كوچه‌هاي‌ فرعي‌ خيابان‌ منجم‌ تبريز در ايستگاه‌ قره‌ داش‌، كوچه‌اي‌ به‌ نام‌ و يجويه‌ (علي‌ سياه‌پوش‌) قرار داردو متعلق‌ به‌ دورة‌ صفويه‌ مي‌باشد كه‌ در زمان‌ شيخ‌ به‌ عنوان‌ خانقاه‌ و زاويه‌ ساخته‌ شده‌ و بعد از فوت‌ او در سال‌ 959هـ ق‌ به‌عنوان‌ مقبره‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌.

بنا داراي‌ نقشة‌ چهار ضلعي‌ مربع‌ از بيرون‌ و 8 ضلعي‌ از داخل‌ است‌ كه‌ اتاقهاي‌ كوچكتري‌ به‌ صورت‌ هشت‌ ضلعي‌ در داخل‌وجود دارد. در گوشه‌هاي‌ كم‌ عرض‌ داخل‌ بنا راهرويي‌ به‌ اتاقهاي‌ كوچك‌ هشت‌ ضلعي‌ در زاويه‌ تعبيه‌ شده‌ و‌ بدين‌ ترتيب‌يك‌ فضاي‌ بزرگ‌ مياني‌ و چهار فضاي‌ كوچك‌ در گوشه‌ها بوجود آمده‌ است كه فضاي‌ مياني‌ توسط‌ گنبد مدوري‌ پوشش‌ يافته‌است‌ و زير گنبد از چهار سو به‌ شكل‌ دايره‌ است‌. گنبد كه به‌ شكل‌ دو پوش‌ پيوسته‌ مي‌باشد‌ پوشش‌ داخلي‌ آن‌ با مقرنسهاي‌ گچي‌ زيبايي‌ پوشيده‌ شده‌ است‌. گوشواره‌هاي‌ بنا كاملاً پيشرفته‌ بوده‌ و‌ با كاربنديهاي‌ گچي‌ تزئين‌ شده‌ است‌.

قبر شيخ‌ در وسط‌ سردابي‌ در زير بنا واقع‌ شده‌ است‌. ويژگي‌ خاص‌ اين‌ بنا به‌ دليل‌ طرح‌ و گچبري‌ و مقرنس‌ كاري‌ طاق‌ است‌كه‌ يكي‌ از شاهكارهاي‌ هنر اصيل‌ ايراني‌ بشمار مي‌رود.

 

مقبرة دو كمال

اين آرامگاه مربوط به كمال الدين مسعود خجندي غزلسراي نامي قرن هشتم ه.ق و كمال الدين بهزاد هنرمند نقاش عصر صفوي است.

 

مقبر الشعرا

در جانب‌ شرقي‌ بقعة‌ سيد حمزه‌ و مقبرة‌ قائم‌ مقام‌ و ملاباشي‌، گورستان‌ سرخاب‌ تبريز واقع‌ است‌. در قديم‌، در اين‌ محل‌، سه‌گورستان‌ مشهور بوده‌ كه‌ به‌ مزار بابا حسن‌، بابا مزيد و مقبره‌الشعرا معروف‌ بوده‌ است‌. مقبره‌الشعرا مدفن‌ عدة‌ زيادي‌ از شاعران‌معروف‌ آذربايجان‌ است‌ كه‌ عبارتند از: اسدي‌ طوسي‌ (متوفاي‌ 465 هـ ق‌) – قطران‌ تبريزي‌ (متوفاي‌ 465 هـ ق‌) خاقاني‌شرواني‌ (متوفاي‌ 595 هـ ق‌)، مجيرالدين‌ بيلقاني‌(متوفاي‌ 594 هـ ق‌) ظهير فاريابي‌(متوفاي‌ 598 هـ ق‌) شاهپور بن‌محمد(متوفاي‌ 600 هـ ق‌)، اشيرالدين‌ اخسيكتي‌ (قرن‌ ششم‌)،…و استاد شهريار شاعر فقيد معاصر.

مزار شاعران‌ در اصل‌ بناهايي‌ داشته‌ كه‌ به‌ هنگام‌ تسلط‌ تركان‌ عثمان‌ در سال‌ 1137 يا زلزلة‌ سال‌ 1193 هـ ق‌ از بين‌ رفته‌ است‌.ولي‌ در سال‌ 1337 شمسي‌ تلاش‌هايي‌ براي‌ بازسازي‌ فضاي‌ گورستان‌ مزبور آغاز شد و هم‌ اكنون‌ بناي‌ زيبايي‌ نيز بر مزار اين‌شاعران‌ وجود دارد كه‌ معماري‌ آن‌ تلفيقي‌ از معماري‌ مدرن‌ و سنتي‌ است‌.

 

مجموعه‌ خانه‌هاي‌ دانشكدة‌ معماري‌ و شهرسازي‌ دانشگاه‌ هنر اسلامي‌ تبريز

دانشكدة‌ معماري‌ دانشگاه‌ هنر اسلامي‌ تبريز از مجموعه‌ خانه‌هاي‌ قديمي‌ بهنام‌، قدكي‌ و گنجه‌اي‌زاده‌ تشكيل‌ يافته‌ است‌ كه‌در ذيل‌ به‌ شرح‌ آنها مي‌پردازيم‌.

 

خانه‌ بهنام‌

اين‌ بنا كه‌ قديميترين‌ خانه‌ دانشكده‌ معماري‌ مي‌باشد از اواخر دوره‌ زنديه‌ (قبل‌ از زلزله‌ مهلك‌ سال‌ 1193 هـ .ق‌) به‌ يادگار مانده‌است‌ و ديواره‌ نگاري‌هاي‌ موجود در آن‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دوره‌ زنديه‌ مي‌باشد خود شاهد مدعا است‌. ورودي‌ آن‌ از كوچه‌ مشيردفتر بوده‌ و دسترسي‌ آن‌ به‌ وسيله‌ يك‌ دالان‌ از هشتي‌ خانه‌ قدكي‌ مي‌باشد و از دو بخش‌ اندروني‌ و بيروني‌ تشكيل‌ گرديده‌است‌.

بيروني‌ خانه‌ شامل‌ طنبي‌(شاهنشين‌)، كله‌اي‌ هاو اطاقهاي‌ استراحت‌ مهمانان‌ بوده‌ كه‌ در ضلع‌ شمالي‌ حياط‌ مستطيلي‌كشيده‌اي‌ موسوم‌ به‌ حياط‌ بيروني‌ شكل‌ گرفته‌اند. در ضلع‌ جنوبي‌ اين‌ حياط‌ نيز فضاهائي‌ شامل‌ تراس‌ تابستاني‌ با ستون‌ها و سرستون‌ها و پيش‌ فضاي‌ ورودي‌ و چند فضاي‌ ديگر ديده‌ مي‌شود كه‌ تركيب‌ آنها منظر بسيار مناسبي‌ را براي‌ طنبي‌ ايجادكرده‌ است‌. در ضلع‌ شرقي‌ و غربي‌ حياط‌ بيروني‌ با ديوارهايي‌ كه‌ به‌ وسيله‌ طاق‌ نما تزئين‌ گرديده‌ محدود شده‌ است‌. شواهدي‌وجود دارد كه‌ ضلع‌ غربي‌ نيز قبلاً به‌ وسيله‌ فضاي‌ معماري‌ تعريف‌ شده‌ بود كه‌ بعدها دستخوش‌ تغيير و تحول‌ گرديده‌ است‌.

در روايت‌ است‌ كه‌ والي‌ شهر تبريز (اعتمادالدوله‌) در اين‌ خانه‌ زندگي‌ كرده‌ است‌ (قبل‌ از ساخته‌ شدن‌ قدكي‌). اين‌ ساختمان‌ ازدو طبقه‌ و در بعضي‌ از نقاط‌ از سه‌ طبقه‌ تشكيل‌ گرديده‌ است‌.

در طبقه‌ زيرزمين‌ يكسري‌ فضاهاي‌ متناسب‌ و زيبا و در عين‌ حال‌ ساده‌ ديده‌ مي‌شود و پوشش‌ آن‌ بوسيله‌ طاق‌هاي‌ مختلف‌ آذري انجام‌ گرديده‌ است‌. در طبقه‌ اول‌ فضاهائي‌ شامل‌ اطاق‌هاي‌ اندروني‌ و بيروني‌ و تالار مي‌باشد. شاهنشين‌ آن‌ كلكسيوني‌ از تزئينات‌ و ظرافت‌ كاري‌را در خود به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌. ارسي‌ بزرگ‌ چهار لايه‌ كه‌ طول‌ آن‌ بالغ‌ بر هفت‌ متر و عرض‌ آن‌ 4 متر است‌ و با نقوش‌ هندسي‌و اسليمي‌ و شيشه‌ رنگي‌ تزئين‌ گرديده‌ و ديواره‌ نگاري‌هاي‌ دوره‌ زنديه‌ كه‌ در آنها از كارهاي‌ خيلي‌ ظريف‌ تذهيب‌ گرفته‌ تاپرتره‌ و نقوش‌ گل‌ و مرغ‌ و شكارگاهها و منظره‌هاديده‌ ميشود قسمتي‌ از تزئينات‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهد.

نماي‌ اصلي‌ آن‌ از رواقي‌ با سر ستون‌هاي‌ زيبا و گچ‌بري‌ بي‌ نظيري‌ كه‌ در بالاي‌ آن‌ ديده‌ مي‌شودتشكيل‌ گرديده است.‌ در داخل‌ رواق‌نقوش‌ بند برجسته‌ با ارسي‌ تركيب‌ بديعي‌ را به‌ وجود آورده‌ و در بالاي‌ ورودي‌هاي‌ آن‌ طاق‌ و مقرنس‌هاي‌ گچي‌ به‌ چشم‌مي‌خورد. در تعميرات‌ و كارهاي‌ مرمتي‌ ساختمان‌ فوق‌، تاريخي‌ از معماري‌ اين‌ مرز و بوم‌ ديده‌مي‌شود تغييراتي‌ كه‌ در طول‌ 200 سال‌ گذشته‌ در آن‌ ايجاد شده‌ بود در زير اين‌ پوشش‌ها خودنمائي‌ مي‌كرد و اين‌ خانه‌ شايدبراي‌ ما بزرگترين‌ تاريخ‌ نگار معماري‌ اين‌ منطقه‌ باشد.

ارسي‌ بزرگ‌ آن‌ در طول‌ ساليان‌ از بين‌ رفته‌ و به‌ جاي‌ آن‌ در دوره‌اي‌ از سه‌ پنجره‌ نسبتاً بزرگ‌ و در دوره‌اي‌ ديگر از سه‌ پنجره‌كوچك‌ استفاده‌ شده‌ بود كه‌ آثار آن‌ در سونداژهاي‌ اوليه‌ مشخص‌ گرديده است.‌ فضاهاي‌ شاهنشين‌ تالار آن‌ با شومينه‌هاي‌ زيبا دربستر زمان‌ تبديل‌ به‌ صندوق‌ خانه‌ براي‌ تالار مستطيلي‌ شكل‌ و بي‌تناسبي‌ شده‌ بود.

 

خانه‌ قدكي‌

اين‌ بنا حدود يكصدوپنجاه‌ سال‌ قبل‌ در اواسط‌ حكومت‌ قاجاريه‌ ساخته‌ شده‌ است‌. ورودي‌ اين‌ خانه‌ از كوچه‌ مشير دفتر(معبري‌ است‌ كه‌ كوچه‌ مقصوديه‌ و خيابان‌ ارتش‌ را به‌ هم‌ متصل‌ مي‌نمايد) مي‌باشد، بعد از سر در زيباي‌ اين‌ خانه‌ به‌ هشتي‌ باابعاد مناسبي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ تقسيم‌ كننده‌ عمل‌ مي‌نمايد رسيده‌ و نهايتاً به‌ حياط‌ بيروني‌ خانه‌ وارد مي‌شويم‌. هشتي‌ موصوف‌ درگذشته‌ ساكنين‌ را به‌ بيروني‌ خانه‌ راهبري‌ مي‌نموده‌ است‌.

اين‌ خانه‌ داراي‌ دو بخش‌ اندروني‌ و بيروني‌ بوده‌، فضاهاي‌ بيروني‌ شامل‌ تالار اصلي‌(طنبي‌)، كله‌اي‌ها، تالار فرعي‌ و اتاقهاي‌خواب‌ و استراحت‌ مهمانان‌ بوده‌ است‌.

اندروني‌ خانه‌ شامل‌ اطاقهاي‌ نشيمن‌ و اتاقهاي‌ استراحت‌ لازم‌ متصل‌ به‌ زير زمين‌هاي‌ خانه‌ كه‌ عمدتاً مطبخ‌، فضاهاي‌خميرگيري‌ جهت‌آماده‌ سازي‌ خمير براي‌ پخت‌ نان‌، سيلوي‌ گندم‌، آب‌ انبار، حوض‌ خانه‌ بوده‌ است‌. در ضلع‌ شمالي‌ خانه‌،حياط‌ اندروني‌ با سطح‌ نسبتاً كوچكي‌ قرار گرفته‌ بود.

فضاهايي‌ مانند تالار اصلي‌ (طنبي‌)، حوضخانه‌ و اطاقهاي‌ كله‌اي‌ به‌ هر دو حياط‌( اندروني‌ و بيروني‌) باز شو دارند و نورگيري‌اين‌ فضاها از دو طرف‌ صورت‌ مي‌گيرد و شمالي‌ جنوبي‌ بودن‌ آنها باعث‌ ايجاد كوران‌ طبيعي‌ خاصي‌ ميشود كه‌ نياز به‌ هر نوع‌سيستم‌ برودتي‌ را منتفي‌ مي‌گرداند. اين‌ ساختمان‌ از دو طبقه‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. طبقه‌ زيرزمين‌ از ديوارهاي‌ آجري‌ با قرنيزي‌از سنگ‌ و سقف‌هاي‌ طاقي‌ تشكيل‌ گرديده‌ و ديوارها و طاقها با بندهاي‌ معمولي‌ و برجسته‌ تزئين‌ شده‌اند. در قسمتي‌ ازآن‌ نماي‌سنگ‌ و آجر (تفليسي‌) ديده‌ مي‌شود.

طبقه‌ همكف‌ از ديوارهايي‌ با پوشش‌ گچ‌ و با طاقچه‌ها و قاب‌هاي‌ گچي‌ تشكيل‌ گرديده‌ و سقف‌ آن‌ نيز با تيرها و خرپاهاي‌چوبي‌ پوشانده‌ شده‌ است. در زير از اندود گچ‌ و در بالا از اندود كاه‌ و گل‌ استفاده‌ شده‌ بود كه‌ در مرمت‌ نهائي‌ آن‌ با توجه‌ به‌ كاربري‌جديد(آموزشي‌) به‌ شيرواني‌ تبديل‌ شده‌ است‌.

در روزگار قديم‌ خانه‌ والي‌ شهر تبريز بوده‌ و به‌ وسيله‌ ايشان‌ (اعتمادالدوله‌) ساخته‌ شده‌ است‌. در دوره‌اي‌ به‌ عنوان‌ اسلحه‌خانه‌ و كميته‌ حكومت‌ وقت‌ عمل‌ مي‌كرده‌ (دوره‌ حكومت‌ پيشه‌وري‌) و شايد‌ بيشترين‌ ضايعات‌ به‌ آن‌ در اين‌ دوره‌ وارد شده‌است‌. در روايت‌ است‌ كه‌ شهيد ثقة‌الاسلام‌ نيز دوره‌اي‌ در آن‌ سكونت‌ داشتند. در دوره‌ پهلوي‌ اول‌ بدست‌ شخصي‌ بنام‌مرحوم‌ حاج‌اصغرقدكي‌ مرمت‌ و بازسازي‌ شده‌ كه‌ نماهاي‌ حياط‌ بيروني‌ كه‌ با آجر نماي‌ آن‌ دوره‌ ساخته‌ شده‌ خود شاهدمدعا است‌. اين‌ خانه‌ تا سال‌ 1371 به‌ صورت‌ مسكوني‌ مورد استفاده‌ بوده‌ تا اينكه‌ در سال‌ 1371 از محل‌ هداياي‌ مقام‌ معظم‌رهبري‌ خريداري‌ و به‌ دانشگاه‌ صنعتي‌ سهند جهت‌ ايجاد دانشكده‌ معماري‌ اهداء گرديد.

نماي‌ آن‌ از قاب‌هاي‌ آجري‌ با سطوح‌ آجري‌ و كتيبه‌هايي‌ از نقوش‌ آجري‌ و بازشوهاي‌ چوبي‌، ستون‌ها و سرستونها و تزئينات‌گچبري‌ تشكيل‌ گرديده‌، در نماهاي‌ جنوبي‌ و شمالي‌ ايوانهايي‌ با ستون‌ها، سرستون‌ها، گچ‌ بري‌ها ديده‌ مي‌شود. در داخل‌ اين‌ايوان‌ها از بند برجسته‌ استفاده‌ شده‌ است‌ و در سقف‌ ايوان‌ جنوبي‌ تزئينات‌ آينه‌ كاري‌ و گچ‌ بري‌ به‌ صورت‌ تركيبي‌ نيز ديده‌مي‌شود.

تالار اصلي‌(طنبي‌) با ارسي‌هاي‌ زيبائي‌ كه‌ با نقوش‌ مختلف‌ سنتي‌ و شيشه‌ رنگي‌ تزئين‌ شده‌انددر مركزيت‌ خانه‌ قرار دارد و به‌هر دو حياط‌ اندروني‌ و بيروني‌ مشرف‌ است‌. حوضخانه‌ نيز در زيرطنبي‌ قرار داشته‌ و در سقف‌ آن‌ كارهاي‌ بند برجسته‌ و كاربندي‌ ديده‌ مي‌شود و به‌ وسيله‌ پنجره‌هاي‌ نسبتاًكوچك‌ به‌ هر دو حياط‌(اندروني‌ و بيروني‌) اشرافيت‌ دارد.

در اندروني‌ خانه‌ يك‌ تالار آينه‌ قرار دارد و به‌ وسيله‌ آينه‌ كاري‌ تزئين‌ گرديده‌ و در صندوق‌ خانه‌ آن‌ آثاري‌ از نقاشي‌هاي‌ دوره‌قاجاريه‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌.

 

خانه‌ گنجه‌اي‌زاده‌

ساختمان‌ مذكور از دو قسمت‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ و به‌ صورت‌ L شكل‌ است‌. قسمتي‌ از آن‌ كه‌ مشابه‌ ساختمان‌ بهنام‌ مي‌باشدمربوط‌ به‌ اوائل‌ دوره‌ قاجاريه‌ است‌ و قسمت‌ ديگر كه‌ بعداً به‌ آن‌ اضافه‌ شده‌ است‌ مربوط‌ به‌ اواخر حكومت‌ قاجاريه‌ و حتي‌حكومت‌ پهلوي‌ مي‌باشد.

ورودي‌ آن‌ از كوچه‌ مقصوديه‌ و تغييرات‌ عمده‌اي‌ كه‌ در طول‌ ساليان‌ در آن‌ انجام‌ شده‌ نظام‌ خانه‌هاي‌ سنتي‌ دوره‌ قاجاريه‌ را دراين‌ خانه‌ تغيير داده‌ يعني حياط‌ اندروني‌ از بين‌ رفته‌ و از حياط‌ بيروني‌ فضاي‌ بازي‌ به‌ يادگار مانده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ نوع‌ ساختمان‌دوم‌ كه‌ از نوعي‌ معماري‌ برونگرا برخوردار است‌ فضاي‌ بازي‌ در قسمت‌هاي‌ شمالي‌ و شرقي‌ و غربي‌ اين‌ بنا به‌ چشم‌مي‌خورد.

اين‌ ساختمان‌ از سه‌ طبقه‌ تشكيل‌ گرديده‌، طبقه‌ زيرزمين‌ كه از‌ با پوشش‌هاي‌ طاقي‌ برخوردار است‌ از فضاهاي‌ مطبخ‌، سيلوي‌گندم‌، فضاي‌ خميرگيري‌ و آماده‌سازي‌ خمير براي‌ پخت‌ نان‌، آب‌ انبار و حوضخانه‌ بوده‌ است‌ تنوع‌ خاصي‌ در پوشش‌ طاقي‌آن‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و از فضاهاي‌ بزرگ‌ و زيبائي‌ تشكيل‌ شده‌ است‌.

طاق‌هاي‌ آذري‌ تخت‌ استفاده‌ شده‌ در آن‌ها كه‌ براي‌ دهانه‌هاي‌ بالاتر از 4 متر مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ در نوع‌ خود كم‌نظيراست‌ و نشان‌ از رشد و ترقي‌ هر طاق‌ و گنبد دراين‌ منطقه‌ را دارد.

در طبقه‌ اول‌ و دوم‌ فضاهاي‌ جالب‌ و زيبائي‌ وجود دارد كه‌ در نوع‌ خود جالب‌ توجه‌ است‌ بزرگترين‌ تالار اين‌ مجموعه‌ نيز درطبقه‌ دوم‌ ساختمان‌ دوم‌ ساخته‌ شده‌ است‌ كه‌ سقف‌ آن‌ با دهانه‌ بيش‌ از 7 متر عرض‌ به‌ وسيله‌ چوب‌ و خرپاي‌ چوبي‌ پوشيده‌شده‌ است‌.

قسمت‌ اول‌ اين‌ ساختمان‌ به‌ وسيله‌ يكي‌ از خان‌هاي‌ معروف‌ تبريز احداث‌ گرديده‌ و قسمت‌ دوم‌ آن‌ كه‌ بعداًبه‌ آن‌ اضافه‌ شده‌توسط‌ خاندان‌ گنجه‌اي‌ زاده‌ بوده‌ است‌.

در روايت‌ است‌ كه‌ در رواق‌ آن‌ لوستري‌ با دانه‌هاي‌ الماس‌ آويزان‌ بوده‌ كه‌ نشان‌ از تمول‌ مالي‌ صاحبان‌ خانه‌ داشته‌است. اين‌ خانه‌ دردوره‌اي‌ به‌ عنوان‌ خانه‌ آقاي‌ دكتر گنجه‌اي‌ زاده‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفته‌ و مطب‌ ايشان‌ نيز در آن‌ قرار داشته‌ بعد از آن‌ به‌دوره‌اي‌ به‌ عنوان‌ مدرسه‌ مورد استفاده‌ بوده‌ و بيشتر تحصيل‌ كرده‌هاي‌ قديمي‌ مدرسه‌ بودن‌ آن‌ را به‌ ياد دارند.

ساختمان‌ گنجه‌اي‌ زاده‌ قديم‌

اين‌ ساختمان‌ در اوائل‌ دوره‌ قاجاريه‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و در آن‌ از الگوي‌ خانه‌هاي‌ اين‌ دوره‌ كه‌ داراي‌ اندروني‌ و بيروني‌مي‌باشند استفاده شده‌ است‌. بيروني‌ خانه‌ شامل‌ حياط‌ بيروني‌ و فضاهاي‌ بيروني‌ خانه‌ بوده‌ كه‌ در قسمت‌ جنوبي‌ خانه‌ قرارداشته‌ است‌ حياط‌ بيروني‌ كه‌ به‌ شكل‌ مستطيل‌ كشيده‌ مي‌باشد و به‌ وسيله‌ ديوارهايي‌ با طاق‌ نما تزئين‌ شده‌ محصور بوده‌ ودر ضلع‌ جنوبي‌ آن‌ ورودي‌ خانه‌ با فضاهائي‌ شامل‌ تراس‌ تابستاني‌ با ستون‌ها‌ و پيش‌ فضاي‌ ورودي‌ و چند فضاي‌ ديگروجود داشته‌ منظر مناسبي‌ را براي‌ طنبي‌ها ايجاد مي‌كرد.

اندروني‌ خانه‌ شامل‌ حياط‌ اندروني‌ بوده‌ و فضاهاي‌ اندروني‌ احتمالاً در دو طبقه‌ با يك‌ مهتابي‌ دور آن‌ شكل‌ گرفته‌ بوده‌ است‌.در طول‌ تاريخ‌ تغييرات‌ عمده‌اي‌ در آن‌ ايجاد شده‌ كه‌ باعث‌ گرديده‌ هم‌ حياط‌ اندروني‌ و هم‌ حياط‌ بيروني‌ آن از بين‌ رفته است.‌ در قسمت‌ مركزي‌ (اصلي‌) اين‌ خانه‌ كه‌ در سه‌ طبقه‌ بنا گرديده‌، شامل‌ تالار طبقه‌ همكف‌ و اول‌ و حوضخانه‌مي‌باشد. در دو طرف‌ تالار كله‌اي‌هايي‌ وجود داشته‌ و اطاقهايي‌ در هر طبقه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.

در زيرزمين‌ آن‌ حمام‌ و قسمت‌ هائي‌ از فضاهاي‌ زيرزمين‌ قبلي‌ باقيمانده‌ بر اساس‌ الگوي‌ خانه‌ زيرزمين‌ در زير فضاهاي‌ اندروني‌كه‌ دور حياط‌ اندروني‌ شكل‌ گرفته‌ بودند ادامه‌ داشته‌ است‌ كه‌ با از بين‌ رفتن‌ حياط‌ اندروني‌ فضاهاي‌ زيرزمين‌ نيز از بين‌ رفته‌است‌. با اضافه‌ شدن‌ فضاهاي‌ ساختمان‌ جديد و ارتباط‌ زيرزمين‌ آن‌ به‌ ساختمان‌ قديمي‌ الگوي‌ جديدي‌ براي‌ زيرزمين‌ساختمان‌ تركيبي‌ ايجاد شده‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود قابل‌ تامل‌ است‌.

احتمال‌ مي‌رود كه‌ اين‌ خانه‌ به‌ وسيله‌ گنجه‌اي‌ زاده‌ كه‌ يكي‌ از خان‌هاي‌ بسيار معروف‌ تبريز بوده‌ احداث‌ گرديده‌ و بعد از يك‌نسل‌ يا دو نسلي‌ به‌ آقاي‌ دكتر گنجه‌اي‌ زاده‌ رسيده‌ باشد ولي احداث‌ ساختمان‌ جديد به‌ وسيله‌ خود آقاي‌ دكترگنجه‌اي‌زاده‌انجام‌ شده است‌.

در هر صورت‌ با توجه‌ به‌ تغييراتي‌ كه‌ در ساختمان‌ مذكور ايجاد شده‌ در حال‌ حاضر نيز ساختمان‌ از تركيب‌ خوبي‌ برخورداراست‌ و به‌ صورت‌ ساختمان‌ برونگرائي‌ با شخصيت‌ خاص‌ جلوه‌ زيبائي‌ را براي‌ دانشكده‌ معماري‌ به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌.

 

خانه‌ صدقياني‌

اين‌ خانه‌ در شرق‌ خانه‌ بهنام‌ از مجموعه‌ دانشكده‌ معماري‌ قرار داشته‌ و از طرف‌ ديگر تا خيابان‌ ارتش‌ كشيده‌ شده‌ است‌.وسعت‌ آن‌ بالغ‌ بر 8000 متر مي‌باشد، چهار خانه‌ و يك‌ باغ‌ در آن‌ قابل‌ تفكيك‌ هستند. ارتباط‌ خانه‌ها با يكديگر نشانگر اين‌است‌ كه‌ همه‌ متعلق‌ به‌ يك‌ خانواده‌ بوده‌اند، زير بناي‌ آن‌ بالغ‌ بر 5000 متر مي‌باشد كه‌ در دو طبقه‌ و گاهاً در سه‌ طبقه‌ ديده‌شده‌ است‌.

خانه‌هاي‌ مذكور به‌ صورت‌ زير نامگذاري‌ گرديده‌ است‌. خانه‌ مركزي‌، خانه‌ غربي‌ و باغ‌ سنتي‌ و خانه‌هاي‌ شرقي‌(شمالي‌،جنوبي‌)، مساحت‌ خانه‌ مركزي‌ حدود سه‌ هزار متر مي‌باشد مساحت‌ خانه‌ غربي‌ و باغ‌ سنتي‌ نيز در حدود سه‌ هزار مترمي‌باشد و براي‌ خانه‌هاي‌ شرقي‌ نيز مساحتي‌ در حدود 2000 متر قابل‌ پيش‌ بيني‌ مي‌باشد.

خانه‌ مركزي‌: اين‌ خانه‌ فوق‌ العاده‌ زيبا كه‌ تركيب‌ خانه‌هاي‌ اواسط‌ دوره‌ قاجاريه‌ در آن‌ كاملاً مشهود است‌. حدود سه‌ هزار مترعرصه‌ داشته‌ و از زير بنائي‌ حدود 1500 متر مربع‌ در دو طبقه‌ برخوردار است‌(فقط‌ فضاهاي‌ كله‌اي‌ سه‌ طبقه‌ است‌) از دوقسمت‌ بيروني‌ و اندروني‌ تشكيل‌ گرديده‌. بيروني‌ حياط‌ وسيعي‌ مي‌باشد كه‌ فضاهاي‌ بيروني‌ دور آن‌ شكل‌ گرفته‌اند و شامل‌تالار اصلي‌، كله‌اي‌ها و اطاقهاي‌ استراحت‌ مهمانان‌ و... بوده‌ است‌ اندروني‌ حياط‌ نسبتاً كوچكي‌ مي‌باشد كه‌ فضاهاي‌ اندروني‌دور آن‌ شكل‌ گرفته‌اند.

در وسط‌ مابين‌ اندروني‌ و بيروني‌ فضاهاي‌ اصلي‌ شامل‌ يك‌ تالار اصلي‌ با دو كله‌اي‌ و يك‌ حوضخانه‌ با دو كله‌اي‌ ديده‌مي‌شود، سقف‌ تالار اصلي‌ بر اثر اصابت‌ بمب‌ در سال‌ 1366 تخريب‌ گرديده‌ است‌ و نياز به‌ بازسازي‌ مجدد دارد ولي‌ سقف‌حوضخانه‌ كه‌ با بند برجسته‌ تزئين‌ گرديده‌ تقريباً سالم‌ مانده‌ و با اندك‌ مرمتي‌ قابل‌ احيا مي‌باشد.

خانه‌ غربي‌ و باغ‌: در غرب‌ خانه‌ اصلي‌، بناهاي‌ ديگري‌ وجود دارد كه‌ در سه‌ جهت‌ شمال‌، غرب‌ و شرق‌ حياطي‌ مستطيلي‌شكل‌ قرارگرفته‌اند و يكي‌ از چهار حوض‌ معروف‌ مرمرين‌ تاريخ‌ تبريز نيز در حياط‌ آن‌ قرار دارد. در ضلع‌ جنوبي‌ اين‌ حياط‌ باغ‌سنتي‌ زيبائي‌ مي‌باشد، اين‌ باغ‌ كه‌ با درختان‌ مختلف‌ و گل‌هاي‌ زيبا تزئين‌ شده‌ بود ، روزگاري‌ در خدمت‌ يك‌ خانواده‌ بوده ومي‌تواند بعد از بازسازي، محوطه‌ خوبي‌ را براي‌ فضاي‌ باز دانشكده‌ معماري‌ ايجاد نمايد.

در ضلع‌ جنوبي‌ باغ‌ مذكور كبوترخانه‌اي‌ وجود دارد كه‌ از يك‌ ساختمان‌ دو طبقه‌ برخوردار مي‌باشد طبقه‌ پائين‌ آن‌حوضخانه‌اي‌ زيبا وجود دارد كه‌ سقف‌ آن‌ با بند بر جسته‌ و نقوش‌ زيبائي‌ تزئين‌ شده‌ در طبقه‌ بالا كبوترخانه‌اي‌ با يك‌ مهتابي‌ديده‌ مي‌شود، شواهدي‌ وجود دارد كه‌ بناي‌ مذكور با بناهاي‌ دانشكده‌ معماري‌ ارتباط‌ داشته‌ و اين‌ ارتباط‌ نشانگر اين‌ است‌ كه‌دو مجموعه‌ در سابق‌ متعلق‌ به‌ يكنفر بوده‌ است‌.

خانه‌هاي‌ شرقي‌: در ضلع‌ شرقي‌ خانه‌ مركزي‌ دو خانه‌ وجود دارد كه‌ يكي‌ از آنها در قسمت‌ شمال‌ است‌ و مي‌توان‌ آنرا خانه‌ شمال شرقي‌ نام‌گذاري‌ نمود. اين‌ خانه‌ در حال‌ حاضر از خانه‌ صدقياني‌ تفكيك‌ شده‌ و در اختيار شخصي‌ بنام‌ اسماعيل‌ زاده‌قرار دارد. مساحت‌ آن‌ بالغ‌ بر هزار متر بوده‌ و از يك‌ طرف‌ به‌ خيابان‌ ارتش‌ ارتباط‌ دارد. بناي‌ آن‌ مربوط‌ به‌ دورة‌ پهلوي‌ اول‌مي‌باشد. و از ارزش‌ تاريخي‌ و فرهنگي‌ خاصي‌ برخوردار مي‌باشد، احتمال‌ دارد بناي‌ مذكور نيز مربوط‌ به‌ دوره‌ قاجاريه‌ باشدكه‌ در دوره‌ پهلوي‌ مرمت‌ اساسي‌ و نماي‌ آن‌ به‌ پهلوي‌ تبديل‌ شده‌ است‌.

اين‌ ملك‌ جز ملك‌ صدقياني‌ بوده‌ كه‌ در دوره‌اي‌ از ملك‌ مذكور جدا گرديده‌ و در اختيار يكي‌ از اقوام‌ نزديك‌ قرار گرفته‌.

خانه‌ دومي‌ كه‌ مي‌توان‌ آنرا خانه‌ شرقي‌ جنوبي‌ نام‌ گذاري‌ نمود. اين‌ خانه‌ در حدود هزار متر عرصه‌ داشته‌ و حدود پانصد مترزير بنا دارد كه‌ در دو طبقه‌ شكل‌ گرفته‌ است‌. وجود يك‌ حياط‌ در جنوب‌ و شكل‌گيري‌ ساختمان‌ در قسمت‌ شمالي‌ آن‌ با بنائي‌نسبتاً معمولي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ خانه‌ در دوره‌اي‌ براي‌ اسكان‌ يكي‌ از اقوام‌ نزديك‌ مورد استفاده‌ بوده‌ است‌.

اين‌ خانه‌ها توسط‌ دانشگاه‌ هنر اسلامي‌ تبريز خريداري‌ شده‌ و پس‌ از مرمت‌ وارد مجموعة‌ دانشگاهي‌ خواهد شد.

 

خانه‌ مشروطيت‌

اين‌ خانه‌ در سال‌ 1247 هجري‌ شمسي‌ توسط‌ حاج‌مهدي‌ كوزه‌ كناني‌ معروف‌ به‌ «ابوالمله‌» و بدست‌ حاج‌ولي‌ معمار تبريزي‌ساخته‌ شده‌ است‌ و در محلة‌ قديمي‌ راسته‌ كوچه‌ و در ضلع‌ غربي‌ مجموعة‌ بازار تبريز واقع‌ مي‌باشد. اين‌ بنا داراي‌ دو طبقه‌ وشامل‌ اندروني‌ و بيروني‌ است‌ و مساحتي‌ بيش‌ از 1000 متر مربع‌ دارد. سرسراي‌ آن‌ داراي‌ يك‌ نورگير سقفي‌ است‌ كه‌ برروي‌چهار ستون‌ بلند با سرستونهاي‌ گچبري‌ بنا شده‌ است‌ و داخل‌ آن‌ با آيينه‌ و شيشه‌هاي‌ رنگي‌ به‌ طرز زيبايي‌ تزيين‌ يافته‌ است‌ كه‌معروف‌ به‌ كلاه‌ فرنگي‌ است‌.

زيباترين‌ و جالب‌ترين‌ قسمت‌ بنا طنبي‌ ضلع‌ جنوبي‌ است‌ كه‌ مشرف‌ به‌ حياط‌ است‌ و حدود 50 متر مربع‌ وسعت‌ دارد و مزين‌به‌ پنجره‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اروسي‌ و درب‌هاي‌ گردويي‌ ظريف‌ و زيبا است‌. اتاقهاي‌ جانبي‌(گوشوار) داراي‌ سقفي‌ چوبي‌ باتزئينات‌ برجسته‌ هشت‌ ضلعي‌ و درهاي‌ چوبي‌ با طرحهاي‌ برجسته‌ اسليمي‌ و گل‌ و برگ‌ است‌.

مصالح‌ بكار رفته‌ در ساختمان‌ سنگ‌ و آجر و خشت‌ مي‌باشد.

اين‌ خانه‌ محل‌ اجتماع‌ سران‌ و دوستداران‌ نهضت‌ مشروطه‌ بوده‌ و اينك‌ بعنوان‌ ساختمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ و نيز موزة‌مشروطيت‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌شود.

 

خانه‌ اميرنظام

خانة‌ اميرنظام‌ در محلة‌ ششگلان‌ تبريز واقع‌ شده‌ است‌. تاريخ‌ احداث‌ آن‌ به‌ زمان‌ حكومت‌ عباس‌ ميرزا (قاجاريه‌) مي‌رسد وزماني‌ محل‌ اقامت‌ امير كبير بوده‌ است‌. اين‌ خانه‌ با 1200 متر مربع‌ مساحت‌ مشتمل‌ بر حياط‌ اندروني‌ و بيروني‌ است‌ و حياط‌شمالي‌ آن‌ به‌ كوچة‌ فرعي‌ خيابان‌ عارف‌ منتهي‌ مي‌شود. در طبقة‌ پايين‌ بنا حوضخانه‌اي‌

وجود دارد كه‌ با ستونهاي‌ سنگي‌ وطاقهاي‌ آجري‌ زينت‌ داده‌ شده‌ است‌. طبقة‌ فوقاني‌ آن‌ شامل‌ يك‌ سالن‌ بزرگ‌ (طنبي‌) مي‌باشد كه‌ داراي‌ ايواني‌ سرتاسري‌ با 16 ستون‌ است‌. جالبترين‌ قسمتهاي‌ بنا گچبريهاي‌ زيبا و منقوش‌ آن‌ است‌ كه‌ در نماهاي‌ شمالي‌ و جنوبي‌ بكار رفته‌است‌. اين خانه مرمت شده است و هم اکنون به عنوان موزة دورة قاجاريه آماتده پذیرایی از مهمانان است.